از مفارقت از بدن دوم در بدن سوم و چهارم . . . و اين وضع ( تعلق روح بعد از هر بدن به بدنى ديگر و چشيدن جزاى اعمال سابق در هر بدن لاحق ) براى روح بهطور بىنهايت دوام دارد . . . و از اين روى آنها روز قيامت و مجازات اخروى را مىنگرند و بايد هم بنابراين به اين قول منكر باشند ، زيرا اقتضاى ذاتى روح - بنابر تناسخ - اين است كه جزاى اعمال هر بدن اوضاعى است كه در بدن لاحق پيش خواهد آمد و ديگر زمينهاى براى مجازات روز قيامت نمىماند و لازمهء ديگر اين قول اين است كه عالم انسانى را « دائمى » مىدانند و براى اين عالم موجود ، عمر نامتناهى قائلاند و ديگر اينكه به نظرشان روح انسان گاهى تنزل كرده ، به بدن حيوانى و از آن پس به بدن نباتى و بعد از جمادى تعلق مىپذيرد ، ولى اين دوست شما بدنهاى تناسخى را به صد تا هشتاد بدن محدود مىكند و به قيامت و حشر قائل است و تعلق روح به بدن بعدى را براى تهيهء « استحقاق » مىداند نه براى پاداش و جزاى عملهاى گذشته ، با اين همه براى نوع انسان بدء تاريخى يعنى « پدر مشخص » قائل نيست و به قرآن معتقد است ، توجهى كه براى قول خودش كرده ، اين است كه هر انسانى در دنيا بايد صد مرتبه تا هشتاد مرتبه بعد از مرگ به دنيا برگشته ، عمر كند تا هر مرتبه با وضع زندگى تازهاى كه با شرايط جديدى برايش پيدا مىشود رو بهرو شده ، طبق آنها طاعت يا معصيت كند ، وقتى كه همهء شرايط برايش پيش آمده ، مقدراتش از ثواب يا عقاب معين گردد تا روز قيامت طبق « استحقاق » جزاى عمل خود را ببيند و گرنه با مجرد جبر و تفويض استحقاق به دست نمىآيد و مقدرات اخروى بشر معين نمىشود ، زيرا اولًا : لازم مىآيد خداى متعال ظالم باشد كه يكى را « پيغمبر » و يكى را « شمر » آفريده ، يكى را « خوشبخت » و يكى را « بدبخت » و . . . خلق كرده و خدا از ظلم منزه است .
و ثانياً : نوع افراد بشر در دنيا از زندگى خود شاكى و ناراضى هستند ، ولى روز قيامت كه نامهء عمل هر كس را به دستش مىدهند ، از هيچ كس صداى شكايت درنمىآيد ، اين نه از ترس خداست ، زيرا اگر خدا با قهر انسان را خاموش كرده و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٣