در دهد ولى فرد ديگرى حكم وجدان خود را بايد به هيچ شمارد ؟
يا اينكه طبيعت انسانى با خواص و آثار ويژهء خود كه هزاران سال است با روش مشابهى از جهت قوا و عواطف و شعور اصلى زندگى مىكند ، بايد دورانى به وجدانيات و دركهاى ضرورى خود اعتنا نمايد و روزگارى ديگر خط قرمز گرد همهء آنها بكشد . روزى زندگى اجتماعى و روزى انفرادى اختيار نمايد ، وقتى از مقدسات خود دفاع كرده و وقتى همهء هستى خود را به دشمن بپردازد ، زمانى در راه تأمين زندگى به فعاليت پرداخته و زمانى دست روى دست گذاشته و تماشا كند و همچنين . . . از اين ديدگاه روشن است كه انسان طبيعى پيوسته يك سلسله مقررات ثابت و يكنواخت را لازم دارد .
* * * اسلام نيز در دعوت پاك خويش با مردم سخن جز اين به ميان نياورده است . اسلام مىگويد زندگى انسان را جز يك سلسله مقرراتى كه بر دستگاه آفرينش عمومى و خصوصى انسان قابل تطبيق بوده باشد چيز ديگرى نمىتواند تأمين كند .
و مىگويد بايد به ادراك خدادادى و شعور وجدانى خود مراجعه كرد و از هرگونه هوسبازى و خيرهسرى و بىبندو بارى دورى جست و آنچه را حق تشخيص داديم از آن تبعيّت كنيم ؛ ما نبايد به تبعيّت از يك رشته حقايق حقه نام تقليد دهيم و نبايد به نام « غرور ملّى » و « سنن و آداب باستانى » از نياكان خود تقليد نماييم ؛ ما نبايد بر خداشناسى اسم كهنهپرستى گذاشته ، فرمانبردار يك عده زورمند هوسران گرديده و بازيچهء دست آنها قرار گيريم و در نتيجه در هر گوشه و كنارى صدها خداى ساختگى درست كرده و به نام آنها سر تعظيم فرود آوريم . اساساً اسلام لفظ « اسلام » را از آن جهت براى خود انتخاب نموده كه اين نكته را در دعوت خود گوشزد كند كه او تنها و تنها پرستش خداى يگانه و آفرينندهء دستگاه عظيم و رعايت آفرينش واقعى انسان و به عبارت ديگر به تبعيّت حق دعوت كرده و به سوى آن رهبرى مىنمايد .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٣