اخلاق فاضله و قوانين عملى است كه انسان فطرى با تعقل خدادادى خود و خالى از شائبهء اوهام و خرافات ، صحت و واقعيّت آنها را تأييد مىكند .
آنچه انسان فطرى درك مىكند :
انسان فطرى با فطرت خدادادى خود درك مىكند كه جهان پهناور هستى از كوچكترين اجزاى اتمى آن گرفته تا بزرگترين كهكشانها ، با نظام شگفتآور و با دقيقترين قوانين جاريهء خود به سوى خداى يگانه برگشته ، و پيدايش آن و آثار و خواصى كه به دنبال پيدايش به وجود مىآيد و فعاليتهاى بيرون از شمار آن ، همه و همه آفريده و ساختهء اوست .
انسان فطرى درك مىكند كه جهان هستى با اين همه اجزاى پراكندهء خود يك واحد بزرگ را تشكيل مىدهد كه در آن همهء اجزا به يكديگر مربوطند و همه چيز ( مطلقاً ) در همهچيز دخالت دارد و همبستگى كامل ميان آنها حكمفرماست .
عالم انسانى كه جزء بسيار كوچكى از پيكرهء جهان و قطرهء ناچيزى از اين درياى پهناور و بيكران مىباشد ، پديدهاى است كه همهء جهان هستى در پيدايش وى سهم داشته و در حقيقت ساختهء همهء جهان ، يعنى آفريدهء ارادهء خداى جهان مىباشد .
و چنان كه خودش فرزند جهان آفرينش است و در پرتو رهبرى و تربيت جهان آفرينش زندگى مىكند ، جهان آفرينش است كه با به كار انداختن عوامل بيرون از حدّ و حصر ، انسان را به اين شكل درآورده است و هم اوست كه انسان را با قوا و ابزار درونى و بيرونى خاصى مجهز ساخته و اوست كه انسان را با وسايل گوناگون قوا و عواطف و تعقّل و بالاخره از راه شعور و اراده به سوى مقاصدى كه سعادت حقيقى وى را تضمين مىنمايد رهبرى مىكند .
آرى ! انسان موجودى است كه با شعور و ارادهء آزاد خير را از شر و نفع را از ضرر تميز مىدهد و در نتيجه « فاعل مختار » است ، ولى نبايد از اين نكته غفلت كرد كه جهان آفرينش « ارادهء خداى جهان » است كه اين همه نقش و نگار را در بيرون و درون وى ترسيم نموده و او را يك پديدهء مختار ساخته و آزاد بار آورده است .