انسان فطرى به دنبال همينافكار از راه عقل و فكر ، بىترديد درك مىكند كه سعادت و خوشبختى و به عبارت سادهتر مقصد حقيقى وى در زندگى همان سرمنزلى است كه جهان آفرينش كه پديدآورنده و پرورندهء اوست براى او تشخيص داده و او را به سوى ابزار آفرينش سوق داده و رهبرى مىكند و اين مقصد نيز همان چيزى است كه ارادهء خداى يگانه و هستى دهنده و پرورندهء انسان و جهان به آن تعلق گرفته و براى انسان صلاح ديده است ( درست دقت شود ) .
انسان فطرى پس از اين مقدمات قضاوت خواهد كرد كه يگانه راه خوشبختى و سعادت در مسير زندگى براى او همين است كه پيوسته موقعيت وجودى خود را در نظر گرفته و خود را جزء متصل و لاينفك و تحت حكومت جهان آفرينش و آفريدهء حقيقى خداى آفرينش دانسته و هرگز از اين موقعيت غفلت نورزد و در هر حركت و سكونى و در برابر هر فعاليتى ، تكاليف لازمالاجراى خود را از لابهلاى دفتر آفرينش خوانده و به موقع اجرا گذارد .
خلاصه ، تكاليف بىشمار اين كتاب اين است كه در زندگى جز براى خداى يگانه نبايد خضوع و كوچكى نمود و طبق آنچه عواطف انسانى و خواستهاى وجودى اقتضا دارد ، به شرط تأييد عقل ، بايد عمل انجام داد .
مقررات ثابت و متغيّر :
اين اقتضائات كه در قيافهء احكام و قوانين در نظر انسان مجسّم مىشود ، به دو بخش متمايز تقسيم مىشود :
1 . احكام و قوانينى كه حافظ منافع حياتى « انسان » است ( از نظر اينكه انسان است و بهطور دستهجمعى زندگى مىنمايد ، در هر عصر و در هر منطقه و با هر مشخصاتى كه باشد ) .
مانند يك قسمت از عقايد و مقررات كه عبوديت و خضوع انسان را نسبت به آفريدگار خود ( كه هيچگونه تغيير و زوالى را به او راهى نيست ) مجسّم مىسازد و مانند كليات مقرراتى كه به اصول زندگى انسانى مربوط است ، از غذا و مسكن و