در خصوص شخصيت او و مكتب فلسفى وى به راه افتاد .
اينها و نظاير اينها نمونههايى است كه به خوبى موقعيت اجتماعى جهانى و هويت شخصيت فكرى ما را روشن ساخته و نشان مىدهد كه شخصيت فكرى ما طفيلى ديگران بوده ، و آنچه از ثروت فكرى ما از دزد جا مانده ، نصيب رمال گرديده است .
اين حال اكثريت چيزفهمهاى ماست و عدهء كمى هم كه تا اندازهاى استقلال فكرى خود را حفظ نموده و ثروت مغزى را به كلى به دست تاراج نسپردهاند ، به تعدد شخصيت گرفتار شده ، هم دلباختهء افكار غربى و هم سرسپردهء افكار مشرقى موروثى خودماناند و با كمال تكلّف در صدد اين هستند كه ميان اين دو شخصيت متضاد حالت « ازدواج » به وجود آورند .
يكى از نويسندگان دانشمند ما تحت عنوان « دموكراسى اسلامى » ، روش اسلام را بر روش دموكراسى تطبيق مىكند ، ديگرى تحت عنوان « كمونيسم اسلامى » و « شيوعيّت اسلامى » روش كمونيسم و رفع اختلاف طبقاتى را از مواد دينى استخراج مىنمايد . عجب داستانى است ! راستى اگر چنانچه نبوغ و واقعبينى اسلام تنها در اين راه است كه روح زندهء دموكراسى يا كمونيسم را داشته باشد ، با اين دموكراسى يا كمونيسم كه اكنون با پاى خود و با روشنترين جلوههاى خود به سراغ ما آمده ، ديگر چه نيازى داريم كه يك مشت افكار كهنهء چهارده قرن پيش را با اين همه رنج فراوان تطبيق بر آنها نموده و باز به سينه بچسبانيم !
اگر چنانچه واقعيت مستقل ديگرى را در بردارد و واجد حقيقت زنده و ارزندهء جداگانهاى است ، چه نيازى داريم كه حسن خدادادى آن را با آرايش عاريتى پردهپوشى كرده و در قيافهء مصنوعى به مشتريان عرضه داريم ! ؟
* * * در چند سال اخير ، يعنى پس از جنگ جهانى دوم ، دانشمندان غرب با حرارت خاصى به بحث و كنجكاوى در اديان و مذاهب پرداخته و محصول بررسىهاى خود
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٧