حفظ غيب است نه علت آن و بنابر اين حكم كلى است اگرچه در موردى اين حكمت را نداشته باشد و همچنين حفظ نسل كه ظاهر عبارت نويسنده اين است كه علت حفظ غيبت است باز حكمت است و در مواردى كه فرض شود زن خيانت مىكند ولى با وسايل طبى يا عملى در حفظ نسل كه مىكند باز حكم حرمت است و حكم كلى است .
مراد از طاعت و قنوت زن از مرد چنان كه از آيهء كريمهء
« فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ »
و طبق آنچه از مدارك فقهى آيات و اخبار به دست مىآيد طاعت اوست از مرد در موردى كه مرد درخواست تمتع نمايد البته در صورتى كه زن عذر شرعى نداشته باشد و در ماوراى آن استقلال داشته و خودمختار مىباشد مانند ادارهء امور منزل و رفت و روب و پخت و پز و حتى شيردادن بچهء شيرخوار خود و نظاير آنها .
نويسندهء نامبرده در خصوص وجوب طاعت زن در مورد درخواست تمتع مىنويسد : « مگر زن يك وسيله است كه هر وقت مرد مايل به همبسترى بود زن بايد بپذيرد مگر آمادگى روحى و جسمى يك زن در اين جريان اصلًا مطرح نيست ؟ نه ، گويى زن فقط يك جسم جامد و فاقد روح و احساس و خلاصه يك وسيله است » .
طبق دعوى اين نويسنده ، زن با آن همه خواص و مزاياى انسانى كه دارد اگر تنها در مسئلهء تمتع مرد كه طبق عقد ازدواج تعهد نموده ، اطاعت نمايد فقط و فقط وسيلهاى خواهد بود كه همهء خواص و مزاياى انسانى را از دست داده و وجودى طفيلى گرديده ، يك جسم جامد و فاقد روح و احساس است و اين نيز يكى از قضاوتتاى منطق عقلانى ايشان است .
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
اگر زن در خصوص اينگونه طاعت و حفظ غيبت وسيله است ، وسيلهء بسته شدن راه فساد و فحشا و منكر و اختلال انسانيت است در جامعهء بشرى و عامل مؤثرى است در بهبودى زندگى عمومى و اين خود يكى از بهترين و ارزندهترين افتخارات