و اما اين كه در اول كلام تنها گذشت زن ذكر شده ، براى اين كه موضوع در آيه زن است .
عجيبتر اينكه نويسندهء نامبرده در اول مقاله جداً اصرار دارد به اينكه معانى آيات قرآنى مربوط به زن تاكنون كشف نشده و در اينجا مىگويد : « خداوند در متن آيه تصريح مىفرمايد » ؛ كاش بيان مىكرد كه آيهاى كه معناى آن مرموز و غيرقابل فهم است ، چگونه مقصود است كه در معناى خود صراحت داشته باشد .
آنچه گذشت ، ايراداتى بود كه نويسندهء نامبرده به تفسير الميزان گرفته بود . نامبرده به قول خودش تحريفاتى هم به عنوان نمونه از تفاسير فارسى زبان ديگر ذكر نموده و ما هم به عنوان نمونه يكى از آنها را كه نمونهاى است از طرف تفكر ايشان ، به طور تلخيص نقل مىكنيم .
نويسندهء نامبرده در ذيل آيهء
« وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ »
مىگويد : « در تفسير آيهء فوق مفسر مزبور مىنويسد : « اگر نمىتوانيد ازدواج با يتيمان را با اصول عدالت بياميزيد چه بهتر كه از آن صرفنظر كنيد ، سپس به سراغ زنان غير يتيم برويد . » اين برداشت از چنين آيهاى به مفهوم آن است كه خداوند به جاى تشويق و ترغيب مسلمانان براى ازدواج با يتيمان يا مادران نوجوان يتيمدار و حمايت از آنان مىفرمايد : از ترس احتمال ظلم ، يتيمان را رها كنيد و به سراغ زنان غير يتيم برويد .
به بيان صريحتر بر طبق اينگونه تفسير ، خداوند ظلم كردن را به عنوان يك امر طبيعى در مسلمانان مىپذيرد و آنان را از ازدواج با يتيمى ( كه منجر به ظلم او مىشود ) برحذر مىدارد ، حال آنكه مىدانيم براى يك مسلمان ظلم نمودن امرى است غيرطبيعى و بايد از آن خوددارى كند و در واقع خداوند بايد مسلمانان را بدون استثنا ترغيب و تشويق به ازدواج با يتيمان و حمايت از آنان بنمايد ( كه در اين آيه نموده است ) اصل بر آن است كه مسلمان ظلم نمىكند و اگر ظلم مىكند بايد او را از ظلم