همگانى مانند حكومت و نظاير آن بايد مرد باشد نه زن » اين منع چه دخل دارد به اينكه « صنف زن مانند بچهء يتيم نابالغ و ديوانه احتياج به قيم دارد و بايد براى هر زنى قيمى از مردان نصب شود » كه نويسندهء نامبرده از عبارت كتاب اين معنا را فهميده و برپايهء منطق گمراه خود كه نامش را منطق عقلانى گذاشته ، اعتراض نموده است . در حالى كه عبارت كتاب كمترين « دلالتى » بر اين معنا ندارد و نه از مفسرين كسى چنين احتمالى داده و نه از فقها كسى چنين فتوايى داده و نه در ميان مسلمين در امتداد تاريخ چنين عملى داير و رايج شده است !
عجيبتر اينكه بعداً با آب و تاب زياد مىگويد : « انتظار داريد اين چنين بينشى از اسلام را دختران جوان آزاد انديش از اسلام بشنوند و اسلام را به كنارى نگذارند ؟ » چنان كه روشن است مسئله را بر پايهء اينكه دين با اختلاف اعصار مختلف مىباشد و جامعه بايد دين را بسازد و نه دين جامعه را ، گذاشته مانند اين كه خداوند مجبور است چيزى را كه آزادانديشان بشر خاصه از طبقهء جوان نمىپسندند تشريع نفرمايد .
خدايى كه مىفرمايد :
« إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ »
« 1 »
بعد مىگويد : « چگونه مىتوان ادعا كرد كه نيمى از نسل بشر از يكى از ممتازترين ويژگى و اختصاصات انسانى به اندازهء نيم ديگر بهره برده است ؟ »
آرى با كمال وضوح مىتوان ادعا كرد كه نيمى از نسل بشر ( صنف زن ) از قدرت تعقل به اندازهء نيم ديگر ( صنف مرد ) بهره نبرده است ، چنان كه نيمى از نسل بشر ( صنف مرد ) از قدرت عواطف و احساسات به اندازهء صنف زن بهره نبرده است ، چنان كه خداوند مىفرمايد :
« وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ »
« 2 » و نسل بشر در زندگى خود احتياجى كه به عواطف و احساسات دارد ، كمتر از احتياج به تعقل نيست .
هامش
( 1 ) . ابراهيم ، آيهء 8
( 2 ) . بقره ، آيهء 228