فىالجمله و در پارهاى از موارد مورد قبول هستند ، اما كليّت و عموميّت آنها را نمىتوان پذيرفت و لذا نمىتوان آنها را به عنوان اصل كلى در همه جا مورد استفاده قرار داد .
بهعلاوه ، اصول مزبور از نظر جنبههاى اخلاقى و روابط اجتماعى باعث مفاسد زيادى مىشود و ممكن است استنتاجات سويى از آنها بشود ، زيرا اصل « تنازع بقا » وجود جنگ و كشمكشهاى دائمى را امرى طبيعى و غيرقابل اجتناب و به طور خلاصه مجاز قلمداد مىكند .
و اصل « انتخاب اصلح » حق حيات را از طبقات ضعيف اجتماع سلب كرده و اقويا را در تجاوزات حقوقى محق مىشمرد و اصل « تبعيت از محيط » استقلال فكرى و روحى انسان را از بين برده و پيروى از وضع محيط را در هر حال طبيعى و مجاز معرفى مىكند !
* * * اما آنچه از نظر اصولى كلى فلسفى مسلم است ، اين است كه اصل اساسى در تمام تغييرات و تحولات ماديات و همچنين در اصل پيدايش آنها ، اصل عليت و معلوليت است ، چه اينكه هر موجود مادى مطابق قانون عليت همواره در ساير موجودات تأثير كرده و آنها را به صورت مشابه خود بيرون مىآورد و به عبارت ديگر : از ديگرى كم كرده و بر خود مىافزايد و اين موضوع طبعاً در مورد علل و معلولات مادى به صورت تنازع در عالم بقا جلوه مىكند .
از طرف ديگر در اين تأثير و تأثر مادى علل قوىتر ، تدريجاً در موجودات ضعيفتر تأثير كرده ، آنها را از ميان برده و به صورت خود بيرون مىآورند و در نتيجه موجود قوىتر باقيمانده و ضعيفتر از بين مىرود و اين هم در حقيقت همان اصل « بقاى اصلح » است .
و نيز لازمهء تأثير و تأثر علت و معلولى اين است كه يك موجود ، تحت تأثير علل و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٠