بقاياى سيل ) هيچگونه تنازعى وجود ندارد و اساس آن مثال بر بقاى حق و فناى باطل است .
كفهاى بىمصرف و باطل كمكم از بين مىروند و بقاياى سيل ( خاكهاى پراستعدادى كه از خود باقى مىگذارد و انواع نباتات در آن نمو مىكند ) باقى مىمانند .
در آيهء دوم و سوم اگرچه اشارهاى به تنازع طرفداران حق و باطل و پيروزى پيروان حق شده است ، ولى اين پيشرفت نه از نظر اين است كه تابعين حق از نظر قواى طبيعى نيرومندتر و مجهزترند ( آن طور كه اصل تنازع و انتخاب اصلح اقتضا مىكند ) بلكه از جهت تأييد و نصرت الهى است ) و مخصوصاً در آيهء دوم بحث از دستهاى از طرفداران حق شده كه از حيث قواى مادى ضعيفتر و ناتوانترند . اين مطالب بادقت در مفاد آيات كاملًا روشن مىشود و خلاصه اينكه آيات مزبور دلالتى بر اصل تنازع و انتخاب اصلح ندارند .
ما معتقديم : اصلى كه اجتماع بشريت بر محور آن دور مىزند ، اصل « استخدام » است و آيهء اخير نيز اشاره به آن مىكند .
توضيح اينكه هر فرد انسان مطابق غريزهء فطرى و ميل طبيعى همواره مىخواهد از قواى ديگران به نفع خود استفاده كند و چون هيچ فردى حاضر نيست قواى خود را به رايگان در اختيار افراد ديگر بگذارد نتيجه اين مىشود كه هر كس به سهم خود چيزى از نيروهاى خود را در اختيار ديگران گذارده تا از نتايج قواى ديگران بهرهمند گردد ، بنابراين اصل « استخدام » به تشكيل « اجتماع تعاونى » منتهى مىشود . اين مصالحهء دائمى در قواى خدادادى كه دائماً در ميان افراد جامعهء بشريت جريان دارد ضامن حفظ و ترقى و تكامل آن است و آنچه به اين معنا كمك كند چون متكى به يك اصل غريزى است پايدار مىماند .
به عكس ، آنچه برهم زنندهء اساس اجتماعى تعاونى بوده و به زبان قرآن « موجب فساد زمين » باشد ، با اين غريزهء فطرى و ناموس طبيعى سازگار نيست و دوام ندارد .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٣