الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ »
؛ « 1 »
به آنهايى كه ستم شده است اجازهء قتال داده شد و خداوند تواناست كه آنها را يارى كند و اگر خداوند بعضى را به وسيلهء بعضى دفع نكند ، صومعهها و معابد يهود و مساجدى كه نام خدا را فراوان در آن مىبرند ويران مىگردد و خداوند يارى مىكند كسانى را كه او را يارى كنند و خداوند قادر و قاهر است .
صدر اين آيه نيز به عقيدهء آنها اصل تنازع بقا را مىپروراند و ذيل آن اشاره به انتخاب اصلح است .
3 .
« وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ »
؛ « 2 »
اگر خداوند جمعى را به وسيلهء جمع ديگر دفع نكند فساد زمين را فرا مىگيرد ولى خداوند بر جهانيان فضل و بخشش دارد .
اين آيه را نيز اشاره به هر دو اصل مىدانند .
اما آنچه مسلم است اين است كه اين دو اصل - همانطور كه سابقاً هم اشاره شد - فىالجمله صحيح و در بعضى از موارد قابل قبولاند و نمىتوان انكار كرد كه قرآن اين حقايق و امثال آنها را اجمالًا تأييد مىكند ، ولى آيات مزبور هيچگونه دلالتى بر اين دو اصل ندارند ، زيرا آيهء اول همين اندازه مىرساند كه حق هميشه پايدار و برقرار مىماند و باطل از ميان مىرود و دوام و بقايى ندارد ، اعم از اينكه تنازعى در ميان اين دو به وقوع پيوندد يا نه ، و اتفاقاً در مثالى كه در مورد آيه ذكر شد ( مثال سيل و كفها و
هامش
( 1 ) . حج ، آيهء 40
( 2 ) . بقره ، آيهء 251