از اسباب كه از راه علم محدود خود كشف كرده است ) نداشته و خود را جزئى مربوط به همهء جهان آفرينش تصور نموده و تحت تأثير همهء علل و عوامل كه اجزاى حاضر و گذشتهء جهاناند بداند ؛ يعنى دلبستگى به خداى يگانه كه پديد آورنده و پرورشدهنده و اداره كنندهء همهء اسباب و علل اوست داشته و به وى پيوسته و از ديگران بگسسته باشد .
البته منظور نه آن است كه انسان به علل و اسبابى كه با نيروى شعور خود كشف كرده پشت پا زده و گوشهاى را گرفته و براى انجام يافتن مقاصد خود منتظر فرج غيبى بوده باشد ، زيرا :
اولًا : عامل غيبى جز از راه اسباب و علل تأثيرى نمىكند .
ثانياً : اسباب و عواملى كه براى انسان مكشوفاند جزئى از مجموعهء اسباب بوده و خالى از تأثير نيستند و ابطال تأثير آنها با توقع انجام يافتن مقصد كه ارتباط تأثيرى به آنها دارد خود جهل ديگرى است . بلكه انسان بايد با استفاده از شمارهء محدودى از اسباب و وسايل كه با شعور خدادادى خود به كشف آنها موفق شده ، در راه مقاصد خويش به فعاليت بپردازد ولى دلبستگى كامل به آنها نداشته و خود را جزئى غيرمستقل از همهء جهان تصور كرده و دل به خداى يگانه كه همهء تأثيرات به سوى او برمىگردد بسته و به وى پيوندد و اين جمله مضمون همان تعليم دينى مورد بحث مىباشد .
* * * اين تعليم دينى علاوه بر مزيّت واقعبينى كه در بردارد مبدأ پيدايش يك رشته اخلاق فاضله و ملكات شريفهء انسانى است كه براساس همان واقعبينى استوارند ، مانند خوشبينى و بردبارى و قوت قلب و شهامت نفس و بالاخره اتصال به يك نيروى شكستناپذير نامتناهى .
همچنين كميّت قابل توجهى از اخلاق رذيله و صفات ناشايستهء جهالتآميز را از
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٦