كيفت عموميت را دارد و به همه چيز عالم است و با كوچكترين توجه مىداند آن معنا نيست كه در كتب كلام و اصطلاح متكلمين است كه عبارت از شخصى است كه رياست عامه الهيه به دين و دنيا به نص رسول الله صلى الله عليه و آله داشته باشد .
و نيز مراد مطلق معصوم نيست كه شامل ملائكه نيز باشد كه خودشان اعتراف كردند : لا علم لنا الا ما علمتنا .
بلكه مراد از امام در اين مقام مطلق آن كسى است كه رياست الهيه عامه داشته باشد خواه به توسط پيغمبر باشد مثل اوصيا و ائمه يا بلاواسطهء پيغمبر باشد مانند خود پيغمبر . پس مراد از امام در مورد بحث شامل پيغمبر نيز هست چنانچه در آيهء شريفه :
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً »
حضرت ابراهيم نبى بود و پس از مدتها به مقام امامت نائل شد و آن مقام ولايت كليه را دارا گشت مقام امامت بالاتر از مقام نبوت مطلقه است چنانچه در محل خود تفصيلًا بيان شده است .
دوم : مراد از علم امام علم باطنى فطرى لدنى موهوبى از جانب خداوند عالم است با الهام و وحى مع الواسطه يا بلاواسطه و يا با هر اسبابى كه اختصاص به انبيا و اوصياى آنها دارد .
و مراد علم ظاهرى كسبى آنها كه حاصل از امارات و حواس ظاهريه و اكتسابيه است نيست ، زيرا بديهى است كه علم ظاهرى كه براى امام حاصل مىشود مانند علم ظاهرى حاصل بر ديگران است كه تابع اسباب و حواس ظاهرى است در كميت و كيفيت و در اين باره خلافى در ميان علما وجود ندارد .
و اصل عدم علم امام كه از قلم جمعى از بزرگان در فقه و در اصول فقه و يا در مقامهاى ديگر كه تعبير آوردهاند : امام نمىدانست و يا بر ظن وى غلبه كرد ، نظاير آن عبارات جارى و صادر گشته نظر به اين علم ظاهرى است كه امام مكلف است به آن عمل نمايد و به اين مطالب در اضافات بر كتاب انيس الموحدين نراقى رحمه الله اشارت