كسانى كه امام را فقط عالم به احكام شرعيه مىدانند « 1 » و جاهل به ساير موضوعات مىدانند يا مدلول آيهء تطهير مخالفت دارند و علت آن عدم تفكر و دقت در مدلول آيه است . شيخ صدوق قدس سره مىفرمايد :
و اعتقاد نافيهم انّهم معصومون موصوفون بالكمال والتمام والعلم من أوائل أُمورهم و أواخرها لا يوصفون في شيء من أحوالهم به نقص و لا عصيان ولاجهل . « 2 »
يعنى اعتقاد ما اماميه در حق ائمه عليهم السلام آن است كه آنها معصوم هستند و موصوفند به كمال و تمام و علم از اوايل امورشان تا اواخر آنها و در چيزى از احوالشان با نقص و عصيان و جهالت و نادانى موصوف نمىشوند .
آيهء شريفه دلالت بر عصمت آل عباء عليهم السلام دارد و عصمت واقعى است و لذا بايد به همه چيز عالم باشند و الا عصمت واقعى درست نمىشود .
و در اينجا تذكر به چند مطلب لازم به نظر مىرسد :
اول : مراد از امام در مورد بحث كه مىگوييم علمش از جهت كميت و
هامش
( 1 ) . اگر از علماى قرون گذشته اين حرف را قبل از چند قرن پيش گفتهاند دليلشان اين است كه ادعاى اين كه امامحوادث آينده را مىداند بىدليل است .
معلوم مىشود گويندهء اين حرف از اخبار متواتره چشم پوشيده و تعمق در آيهء شريفهء تطهير ننموده است كه بهترين دليل است و آنهايى كه اين حرف را گفته و رفتهاند آيا ما هم مىتوانيم با وجود ادلهء بسيار قوى تقليد از آنها نماييم در صورتى كه مىبينيم آنان چندان تحقيق و غوررسى در اين مطلب اعتقادى نكردهاند و تعجب از قول كسى كه مىگويد :
اين مسئله نتيجهء عملى مهمى ندارد . آيا مسئلهء اعتقادى كه نتايج مهم اخروى دارد و موجب معرفت كامل به مقام شامخ الهى امام است به اندازهء نتيجهء عملى دنيوى نيست ؟
آيا نتايج عملى دنيوى اهميتش از نتايج اعتقادى اخروى بيشتر است ؟ و حال آن كه اعتقادات به مراتب از غير اعتقادى و عملى اهميت زياد دارد و گفته شد كه اين مسئله ضرورت خاصه دارد و بر اشخاص با استعداد و صاحبان علم و دانش از قبيل واجبات مطلقه است كه بايد علم و اعتقاد برسانند و الا معرفتشان نسبت به امام كه از اصول دين است ناقض است
( 2 ) . اعتقادات اماميه ، ص 99 ( ط تبريز به خط شيخ عبدالرحيم خطاط مشهور رحمه الله )