اشكال دوم : اينكه تربيت آسمانى و ماوراى عقل بشرى شمردن تمدن يونان و تمدن روم كه زاييدهء افكار وثنيت و بتپرستى و قوانين موضوعهء ايشان بوده ، خلاف نص صريح قرآن كريم مىباشد كه در آيات بسيارى راه و رسم آنان را ، راه ضلالت و هلاكت شمرده و اعمال آنان را اگرچه به صورت از اعمال صالحه باشند ، حبط و باطل و مطلقاً بىاثر و اعتبار حساب مىكند و راهى كه راه گمراهى و مطلقاً بىاثر و اعتبار باشد ، هرگز هدايت كننده و به سعادت رساننده نخواهد بود ( آيات به حدى زياد هستند كه حاجتى به نقل آنها نيست ) .
اشكال سوم : اينكه اعلان اين رسالت كه از قرن هفتم ميلادى كه زمان بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله است و بعد از آن ، عقول مردم ديگر كامل شده و احتياجى به شريعت آسمانى ندارد و از راهنمايى وحى بىنيازند ، آيا تناقض صريح با آوردن شريعت تازهء آسمانى و دعوت مردم به سوى آن ندارد ؟ آن هم شريعتى كه به نص قرآن كريم جامع شريعتهاى آسمانى پيشين مىباشد چنان كه مىفرمايد :
« شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى »
« 1 » آن هم دينى كه خداى متعال در صريح كلام خود اسلامش ناميده و به شريعت ابراهيم عليه السلام تفسيرش نموده و فرموده كه از مردم جز آن را قبول ندارد و كسى حق تخلف از آن را ندارد :
« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ »
« 2 » ،
« وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ »
« 3 »
« مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ »
« 4 »
« وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ »
« 5 » . . . يا بگوييم اين همه تكاليف
هامش
( 1 ) . شورى ، آيهء 13
( 2 ) . آل عمران ، آيهء 19
( 3 ) . همان ، آيهء 85
( 4 ) . حج ، آيهء 78
( 5 ) . احزاب ، آيهء 36