بايد هم مشتمل بر قوانين و مقرراتى بوده باشد كه با اعمال و اجراى آنها سعادت و خوشبختى دنيوى انسان تأمين شود و هم مشتمل بر يك سلسله عقايد و اخلاق و عبادات است كه سعادت آخرت را تضمين مىنمايد و نظر به اينكه حيات انسان يك حيات متصل است ، هرگز اين دو جنبهء دنيوى و اخروى از همديگر جدا نمىشوند .
و نيز روشن شد كه اساس دين بايد همان دستگاه واقعى آفرينش قرار گيرد نه اميال و عواطف بىبند و بار انسانى ؛ يعنى آنچه خلقت و آفرينش انسانى از حوايج و نيازمندىهاى وجودى دارد و براى رفع آنها با تجهيزاتى مجهز شده است ، در دين كه يك روش اجتماعى است دفع آنها به طور عادلانه در نظر گرفته شود ، نه آنچه خوشايند و دلخواه انسان است بىاينكه دستگاه آفرينش آن را تصويب كند ، زيرا دلخواه حقيقى انسان همان است كه از دستگاه آفرينش الهام و سرچشمه مىگيرد نه يك رشته توهّمات هوسآميز كه از راه جهالت برايش مشتبه گرديده است .
و به عبارت سادهتر به نظر قرآن كريم بايد در جامعهء انسانى مقتضى حق ( آنچه به حسب واقع بايد كرد ) اجرا شود نه مقتضاى عواطف ( خواستههاى مردم با قطع نظر از نفع و ضرر حقيقى ) مردم با يك نفر فرمانرواى مطلقالعنان ! از اينجاست كه اسلام معتقد است كه در جامعه بايد حقوق واقعى فرد فرد بدون استثنا مراعات شود ولى روشهاى استبدادى معتقدند كه بايد در جامعه خواستههاى يك فرمانروا اجرا گردد و روشهاى مختلف دموكراسى ، خواستهء اكثريت جماعت ( نصف بهعلاوهء يك ) را مقياس قرار داده و خواستهء اقليّت ( نصف منهاى واحد ) را بىارزش قرارداده و الغا مىنمايند .
دامنهء اين بحث بسيار دراز است ولى به همين اندازه اكتفا گرديد .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٧