قهر و غلبه ؟ در صورتى كه هستى ناتوان ما و نيروى انديشهاى كه داريم و تنظيم فكر و موادى كه جمعآورى مىكنيم و وسايلى كه به كار مىبنديم و پديدهء تازهاى كه به دست مىآوريم همه و همه تحت تأثير تام اين جهان پهناور و نيروى شگرف حيرتآور آن بوده و خلاصه ساخته و پرداختهء آن مىباشد .
انتخاب و ارادهء ما جزئى است از صدها هزار اسباب و عواملى كه در آن كار مىكند و در عين حال از وسايل دستگاه آفرينش مىباشد . اين دعاوى شاعرانه ( با طبيعت سركش مبارزه مىكنيم و آن را به دلخواه خود رام مىسازيم ، هرچه مىخواهيم خواهيم آفريد ! ) نظير دعاوى كسى است كه بر اثر محروميتهايى كه در زندگى نصيبش شده ، زبان به شكايت باز كرده و دستگاه آفرينش و آفريدگار را به باد انتقاد مىگيرد : چرا دارايى من از دستم رفت ؟ چرا صحت بدنم از من گرفته شد ؟ اين چه ستمى است كه يگانه ميوهء دلم از كنارم رفت ؟ اين بيچارهء مشتبه نيز خيال مىكند كه در برابر آفريدگار دستگاه آفرينش استقلالى دارد و حقوق حقهاى دارد كه حتى دستگاه آفرينش حق دخالت در آن را ندارد . غافل از اينكه خويشتن و هرچه به خود نسبت مىدهد و همه و همه از آن دستگاه آفرينش بوده و اين استقلال و حقوق و ادعايى كه وى دارد پندارهايى است كه از چهار ديوار خيال او بيرون نيست .
خلاصه اينكه انسان جزئى از جهان آفرينش و محكوم اين سازمان است و اين سازمان است كه هر پديدهاى از پديدههاى خود را به وجود آورده و آن را به سوى كمال و رفع نواقص وجودىاش رهبرى مىنمايد .
اوست كه دانهء گندم را با قوا و وسايلى در داخل وجودش تجهيز كرده و به فعاليت واداشته و از حالى به حالى و از وضعى به وضعى منتقل ساخته و بالاخره آن را يك بوتهء كامل كه داراى خوشههاى متعددى است قرار مىدهد . اوست كه با تجهيز و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٥