طاعون و نظاير آنها و در نتيجه چارهاى جز اثبات يك علت مجهول فوق طبيعت به نام خداى جهان ( كه بايد از مهر و رحمتش اميد داشت و از خشم و غضبش ترسناك بود ) نداشتهاند .
نتيجهاى كه از اين نظر مىتوان گرفت اين است كه اكنون كه بشر با نيروى شگرف علمى خود اكثر اين مجهولات را حل كرده و مقدار ناچيزى هم كه باقى است در شرف حل شدن است ، ديگر براى دين و آيين اساسى باقى نمىماند كه انسان با اميد آن يا ترس از آن زير بار مقررات دينى برود ؛ ديگر دين را جز يك سلسله تشريفات غيرواقعى نمىشود محسوب داشت !
و اگر يك اساس واقعى هم براى دين فرض شود ، نظر به اينكه مقررات دينى تنها با جهان پس از مرگ سر و كار دارند ، نسبت به زندگى اين جهان بىارتباط است و تنها جنبهء تشريفاتى خواهد داشت و در هر صورت مشكلات زندگى را بايد از راه دانش و مصلحت وقت حل نمود نه از راه دين و منطق تقليدى كه يادگار عهد اساطير است .
البته ما از كسانى كه به اصطلاح از جانبى سرگرم مبارزه با طبيعت و مشغول رام كردن مادهء سركش و تسخير فضا گشته و از جانبى دست به گريبان سياستهاى پيچيده و كشمكشهاى روزانهء جهان پرآشوب بوده و از جانبى مزهء تعليمات كليسا در قرون وسطى هنوز از كامشان نرفته است در خصوص دين تفسيرى بهتر از اين و نظرى صائبتر از اين توقع نبايد داشته باشيم !
* * * ولى اين قدر هست كه قرآن كريم « دين » را به يك معناى ديگر تفسير كرده و اساس آن را به نحوى ديگر معرفى نموده و در توضيح و اثبات مقصد خود منطقى ديگر استعمال مىكند .
بيان مطلب اينكه ، ما بىاينكه كمترين ترديدى داشته باشيم ، با شعور فطرى و وجدان خدادادى خود مىفهميم كه سير جهان هستى و گردش نظام آفرينش بدون
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٣