در فجرالاسلام ، ص 209 - 216 درباره آثار و نتايج و عواقب خطرناك نوشته نشدن بحث كرده است كه مىتوان حقايق را در آن كتاب به دست آورد .
جالب است كه خليفه اشخاصى را كه از « مشكلات قرآن » مىپرسيدند تازيانه زد ! « 1 » و حديث گفتن و نوشتن را هم قدغن نمود ! پس روى اين جريان ، از علوم و فرهنگ اسلامى چه چيزى باقى مىماند و دامنهء معلومات مسلمين چقدر محدود مىشود ؟
اگر بنا بود اين روش ادامه پيدا كند ، اسلام و مسلمين چه وضعى داشتند . . . ؟ شما درست دقت كنيد : محيط اسلامى كه در آن حديث نوشته و گفته نشود و قرآن تفسير نگردد . « 2 » و از مشكلاتش سؤال نشود ، چه وضعى خواهد داشت ؟ آيا يك محيط تاريك پر از جهل و نادانى نخواهد بود ؟ آيا مردم در ابهامات و اشكالات باقى نخواهند ماند ؟ چرا بايد جلو روشنگرى را گرفت . . . ؟ خليفه روزى قرآنى را ديد كه تفسيرش را هم نوشتهاند ، دستور داد كه آن تفسير را با قيچى بريدند ! « 3 »
54 . باز هم جعل حديث !
در جلد اول اين كتاب ، ص 337 - 339 بحث درباره اين موضوع ، مطرح و بررسى شد . « احمد امين » هم در كتاب فجرالاسلام ، ص 209 - 216 در اينباره بحث كرده و مىگويد : هنگامى كه « عبدالكريم بن ابىالعوجاء » گرفتار شد ، گفت من به تنهايى 4000 حديث جعل كردهام ، حرام را حلال و حلال را حرام نمودهام « 4 » و از كتاب الفرق بينالفرق نقل كرده كه « احمدبن حنبل » گفته است كه از احاديث تفسير ، پيش من حديثى ثابت نشده است . . . با اين كه هزاران حديث در تفسير نقل شده است . . . !
هامش
( 1 ) الغدير ، ج 6 ، ص 291 - 293 .
( 2 ) . الغدير ، ج 6 ، ص 294 .
( 3 ) . الحضاره الاسلاميه ، ج 1 ، ص 324
( 4 ) . از شرح مسلم ، الثبوت .