تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
فقط آنچه كه تاكنون به دست آمده است اين است كه « عبداللَّه بن عمر » و « عبداللَّه بن عمروبن العاص » اجازه گرفتند و حديث را مىنوشتند و قريش به آن اعتراض كردند ! عبداللَّه بن عمر موضوع را به پيامبر گرامى اطلاع داد و حضرت فرمود : « بنويس ، زيرا از لب‌هاى من جز حق خارج نمىشود . » و لكن پس از عصر نبوى از اين نوشته‌ها خبرى نقل نشده است ، و شايد در اثر نهى خليفه ، آنها را سوزانيدند ! تنها اثرى كه از صحابه نقل شده است همان است كه « امام شافعى » در مسند ، از كتاب « سعدبن عباده انصارى » حديث نقل و روايت مىكند . « 1 » و يك نوشته هم در نزد « اسماء بنت عميس » پيدا شده است . « 2 » در جلد اول اين كتاب ، ص 334 - 336 ، 340 - 341 و 350 - 355 و جلد اول مكاتيب الرسول ، ص 60 - 89 ؛ بحث مفصلى در اين باره به عمل آمده و اثبات شده كه آثار نبوى را اميرالمؤمنين على عليه السلام ، به دستور پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نوشت و در مجلدات متعددى جمع‌آورى كرد و در نزد اهل‌بيت خود ، به ارث گذاشت .

51 . ترديد در نقل حديث !

در جلد اول اين كتاب ، ص 334 - 336 و 340 - 341 و همچنين در اين جلد ، شماره 27 به طور مشروح ، درباره ممنوع شدن مردم از نوشتن حديث و نتايج شوم آن ، بحث نموديم و البته معلوم است در صورتى كه حديث از عصر نبوى تا خلافت « عمربن‌عبدالعزيز » اموى - سال 99 - 101 - نوشته نشود ، چقدر حديث فراموش يا تحريف يا جعل مىشود . « 3 » لذا « ابن‌مسعود » و « ابوالدرداء » و « انس » در نقل حديث زياد ترديد مىكردند ! « 4 »
هامش
( 1 ) . مكاتيب الرسول ، ج 1 و نيز همين كتاب ، ج 1 ، ص 351 ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 84 ( 3 ) . ر . ك : همين كتاب ، ج اول ، ص 340 - 341 و فجرالاسلام ، 209 - 216 ( 4 ) . شرح شفا ، ج 2 ، ص 75