به مقام رسالت برگزيد و به پيغمبرى مبعوث كرد . پس ما خاندان نبوت و معدن حكمت و امان براى اهل روى زمين و وسيله نجات طالبان هستيم . ما را حقى است اگر داند مىگيريم و اگر ندادند ، سوار شتر مىشويم ! اگر چه راه دور باشد ؛ يعنى صبر مىكنيم ، اگر چه خيلى هم طول بكشد . « 1 »
35 . ترور خليفه دوم
در بحث شماره 28 اجمالًا اشاره شد كه خليفه دوم « عجمها » را به « مدينه » راه نمىداد ، تا اين كه « مغيرةبن شعبه » اصرار نمود كه غلام او « ابولؤلؤة » را به « مدينه » راه دهد و بالاخره موفق شد و از خليفه اجازه گرفت .
روزى « ابولؤلؤة » پيش عمر شكايت برد كه مغيره از من زياد پول مىگيرد ! عمر گفت تو زياد صنعت مىدانى ، براى تو اين قدر زياد نيست ، غلام اين كينه را در دل داشت تا اين كه او را در مسجد كشت . « عبيداللَّه » پسر عمر ، بهانه ترور شدن پدر ، « هرمزان » و دختر او و « جفينه » را به قتل رسانيد و عمر گفت : عبيداللَّه را حبس كنيد ، اگر هرمزان بىتقصير بود ، عبداللَّه را قصاص كنيد .
. . . عثمان تا روى كار آمد بر خلاف نظريه خليفه دوم و على عليه السلام و سايرين عبداللَّه را آزاد كرد و گفت : ديروز پدرش را كشتهاند ، امروز خودش را بكشند . « 2 »
. . . هرمزان از بزرگان فارس بود پس از چند بار عهدشكنى او را از تستر ( شوشتر ) اسير كرده نزد عمر آوردند و او مسلمان شد . تفصيل داستان وى در جاى خود نوشته شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . كامل ، ج 3 ، ص 28 - 29 و تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 300
( 2 ) . كامل ، ج 3 ، ص 29 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 302 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 141 ؛ اسدالغابه ، ج 3 ، ص 342 ، استيعاب ؛ حاشيه اصابه ، ج 2 ، ص 425 و اصابه ، ج 3 ، شماره 6241
( 3 ) . فتوح البلدان ، ص 537 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 183 و كامل ، ج 3 ، ص 211