حديث پرداختند و كار را به اندازهاى نسبت به نسل آينده دشوار كردند كه تشخيص حق از باطل و يافتن احكام حقيقى دين از ميان بدعتهاى بعدى ، از عهده اكثر مردم بيرون رفت . . . !
در ظاهر حال صلاح مسلمين را دستآويز مىكردند و لكن حقيقتاً صلاح مقام خلافت و منافع مادى خليفه منظور نظر بود ، حضرت استاد فرمودند : « اوايل حال وضع بدان منوال بود و صلاح اسلام و مسلمين بود ولى در اواخر صلاح مقام خلافت » . آرى ظاهراً همانطور بود ولى اگر عميقتر بنگريم از اول ، اغلب صلاح « مقام خلافت » در قيافه « صلاح ملت » منظور بود . . . !
مثلًا « خلافت » را از اهل بيت گرفتند . « فدك » را غصب كردند . خانه دختر پيامبر ، حضرت زهرا را شديداً تحت مراقبت قرار دادند . « حباببن المنذر » را لگدمال كردند . جنازه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را سه روز دفن نكردند و خالد بن سعيد را از رياست لشكر شام معزول كردند . « 1 » اهل بيت را از مرجعيت علمى دور ساختند و بنىهاشم و رجال شيعه را از پستهاى حساس دور نمودند ( عمر با ابن عباس در اين خصوص سخن گفته است ) . « 2 » خليفه دوم را بدون مشورت به خلافت برگزيدند و عثمان را بدان ترتيب كه در تاريخ آمده روى كار آوردند . ابوذرها را تبعيد نمودند و كارهاى ديگرى كه مجال نقل آنها نيست و در اين جاست كه بايد پرسيد : كدام يك از اينها بر « صلاح ملت » بود ؟
آرى ! معاويه بعد از به قدرت رسيدن ظاهرسازى را هم كنار گذاشت و مانند پادشاهان و سلاطين روم و ايران ، منويّات و اهداف خود را بدون كوچكترين ترسى
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 112 ؛ فتوح البلدان بلاذرى ، ص 150 ؛ ابن عساكر ، ج 5 ، ص 48 ؛ كنزالعمال ، ج 3 ، حديث 2287 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 586 و 589 ؛ بدايه ، ج 7 ، ص 3 ؛ كامل ، ج 2 ، ص 154 ؛ ابن عساكر ، ج 5 ، ص 49 ، مذاكره خالد را با ابوبكر در خصوص عزل ، بيان مىكند
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 330 .