تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
14 . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در نماز ميت پنج تكبير مىگفت ، ولى خليفه دوم صلاح ديد كه فقط چهار تكبير گفته شود . « 1 » 15 . عمر نوشتن احاديث نبوى را قدغن كرد و به همه سرزمين‌هاى اسلامى نوشت كه هر كس چيزى در اين‌باره نوشته است ، بايد بسوزاند ! « 2 » در واقع اين دستور در شرايطى داده شد كه پيش از آن پيغمبر اكرم به نوشتن حديث اجازه داده و بلكه آن را امرى مطلوب معرفى كرده بود و ضرر اين اجتهاد ( ! ) ، بر احدى پوشيده نيست . « 3 » 16 . عمر حديث گفتن را نيز قدغن نمود . لذا جمعى از صحابه ، از گفتن حديث خوددارى نمودند . « 4 » 17 . عمر مسجدالحرام را توسعه داد و گروهى از فروختن خانه‌هاشان خوددارى نمودند و خليفه منازل آنها را خراب نمود و به جاى پرداخت بها به خود آنها ، پولش را در بيت‌المال گذارد ! « 5 » 18 . گريه نمودن براى مرده‌ها را قدغن كرد و حتى براى مرتكب ، تعزيرى مقرر داشت و آنها را با تازيانه مىزد . وى اين رأى را از زمان حيات خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داشت و در مرگ رقيه دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله زن‌ها را تهديد كرد . همچنين در مرگ زينب ، دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله ، تا آن كه پيغمبر اكرم فرمود : « چه كارى دارى بگذار گريه كنند ! » با اين حال وى تا آخرعمر از اين رأى دست برنداشت . « 6 »
هامش
( 1 ) . النص والاجتهاد ، ص 153 ؛ از مسند امام احمد ، ج 4 ، ص 370 و ج 5 ، ص 406 ؛ تاريخ الخلفاء ، ص 93 ؛ صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 56 ؛ تاريخ ابوالفداء ، ج 1 ، ص 174 و الغدير ، ج 6 ، ص 244 - 247 ( 2 ) . رسالت تشيع ، ج 1 ، ص 334 - 336 ؛ مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 60 - 61 ؛ النص و الاجتهاد ، ص 76 ؛ الغدير ، ج 6 ، ص 297 ؛ تاريخ الخلفاء ، ص 94 و فجرالاسلام ، ص 209 ( 3 ) . ر . ك : فجرالاسلام و ج 1 اين كتاب و النص و الجتهاد ( 4 ) . رسالت تشيع ، ج 1 ، ص 335 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 273 ؛ علامه امينى ، در الغدير ، ج 6 ، ص 294 - 297 ، بحث مفصلى در اين موضوع كرده است ؛ سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 9 و كنزالعمال ، ج 5 ، ص 239 ( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 168 ؛ الغدير ، ج 6 ، ص 262 - 266 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 126 و كامل ، ج 2 ، ص 208 ( 6 ) . كامل ، ج 2 ، ص 161 ؛ اصابه ، ص 490 ، شماره 430 ؛ النص والاجتهاد ، ص 171 - 174 ؛ الغدير ، ج 6 ، ص 159 - 167 و تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 614