فطرى تشخيص مىدهد ، و هرچه در اين باب تشخيص دهد ، همان مصالح و مفاسد واقعى زندگى وى مىباشد ، و هر انحرافى كه انسان مرتكب شود و هر چالهء بدبختى كه در آن سرنگون گردد ، به واسطهء پيرايههاى غيرطبيعى است كه از خارج به وى منضم شده ، و او را از خطى كه طبيعت و تكوين براى وى كشيده كنار مىزند 101 .
از اين بيان روشن مىشود كه همان دستگاه آفرينش كه انسان را به وجود آورده ، و طبق حوايجى كه برايش پيش بينى كرده ، با قوا و ادواتى مجهزش نموده و طبعاً به سوى زندگى اجتماعى سوقش داده ، طرحى در نهاد وى گذاشته ، كه اگر كمى از سرگيجهء هوا و هوس فراغت پيدا كرده و به خود آيد ، مىتواند طرح مزبور را به دست آورده ، و به اين اختلافات و كشمكشها خاتمه دهد .
* * * ممكن است تصور شود ، كه طرح اصلاحى اسلام هرچه بوده باشد ، به نحوى كه از كتاب آسمانى آن ( قرآن كريم ) برمىآيد ، طرحى است ثابت كه هرگز دست نسخ به دامنش نمىرسد ، 102 در صورتى كه جامعههاى انسانى در پيروى طبيعت پيوسته دستخوش تغيير بوده ، و در مجراى تحول و تكامل واقعند ؛ و در اثر همين تحول و تكامل هرگز نمىشود يك طرح دايمى براى اصلاح جامعه و نجات انسانيت تصور يا فرض نمود . طرح اصلاحى اسلام ، همانا با وضع اجتماعى چهارده قرن پيش مناسب بوده ، و پس از پيشرفت چهارده قرنى ، ديگر با دنياى امروزه قابل انطباق نخواهد بود !
ولى ، تعمّق كافى در نظريات اسلام ، اساس اين تصور را ازهم ريخته ، و بىپايگى آن را روشن مىسازد . البته ، اسلام نظريات و قوانين ثابتهاى دارد و جامعهء انسانى نيز تحولى دارد ، و لكن نه هر حكم مقررى كه در جامعهء اسلامى اجرا مىشود ( چنانكه بيان خواهيم كرد ) غيرقابل تغيير و غيرقابل انطباق با جامعهء متغير است ، و نه جامعهء انسانى از هر جهت و در همهء شئونِ خود متغيّر و متحوّل مىباشد .
اما اينكه جامعهء انسانى از هر جهت قابل تغيير و تبديل نيست ، از بحث و
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٥