شيعه و رشتههاى اختصاصى علوم
از زمان امام پنجم و ششم ، كه تعداد شيعيان زيادتر شد و مردم از كشورهاى اسلامى براى كسب علم به سوى اهلبيت شتافتند ، آنها هر كسى را به حسب استعداد خود ، تعليم فرمودند ؛ يعنى پس از يك سلسله تعليمات عمومى دينى ، استعداد اشخاص را در نظر گرفته ، و در رشتهء مخصوصى به آنها تعليماتى داده و آنها را تربيت و تعليم نمودند .
عدهاى از آنها فقهاى برجسته و دانشمندان فاضل بودند مانند زرارة و محمدبن مسلم و حماد و بريد و ابوبصير و امثال اينها - كه رشتهء اختصاصى آنها فقه بود . امام عليه السلام كليات و قواعد فقه را به اينها تعليم ، و دستور استخراج احكام فرعى را داده بودند .
اين عده از فقها حق فتوا داشتند و حضرت شيعيان را به اينها ارجاع مىكرد .
روزى مردى عرض كرد كه من در اختلاف اخبار ، به مفضّلبن عمر مراجعه مىكنم . فرمود : به زراره مراجعه كن - چون مفضّل فقيه نبوده و مطالعات او در رشتهء فلسفه بود - و رواياتى كه اين عده در فقه دارند ارزش علمى به سزايى دارد .
عدهء ديگر ، در قسمت كلام و اصول دين ، تخصص كامل داشتند مانند : هشام بن حكم و هشامبن سالم و مفضّل بن عمر و قيس و مؤمن الطاق و . . . و اينها اجازهء مباحثه و مجادله را داشتند ، بلكه ، گاهى امام عليه السلام به اينها دستور بحث و مجادله را مىداد ، در صورتى كه بعضى ديگر ، از بحث و مجادله ممنوع بودند . ابوعبيده حذاء و ابوبصير و ابوخالد كابلى را از بحث قدغن كرده و هشام و عبدالأعلى و طيار و محمدبن حكيم و نظاير آنها را به بحثهاى كلامى ترغيب مىنمودند . « 1 »
از حديثى كه ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى ، در اول « كتاب الحجة » نقل كرده ،
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 1 ، ص 115 و 116