به و تسمعون به و ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض » « 1 » . خلاصه : بعض قرآن به وسيلهء بعض ديگر صحبت مىكند ، يعنى تفسير مىشود .
اين روش تفسير آيه به آيه است ، كه اميرالمؤمنين على عليه السلام و فرزندانش به آن عامل بودند . على عليه السلام دربارهء زنى كه ششماهه زاييده بود ، و عمر مىخواست او را حد بزند ، از آيهء
« وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ »
« 2 » و آيهء :
« حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً »
« 3 » حكم را استفاده كرد ، و آن زن بيچاره را تبرئه نمود .
و امام صادق عليه السلام در تفسير آيهء و يؤمنون بالغيب . . . همين رويّه را به كار برده است . و همچنين در آيهء قصر در سفر ، در جواب زراره و هكذا . . . .
اهلبيت عليهم السلام فرمودهاند : ما هرچه بگوييم از قرآن است و اگر خواستيد هنگامى كه مطلبى را بيان مىكنيم بپرسيد كه از كجاى قرآن است ؟ تا ما براى شما توضيح دهيم . « 4 » و اصحاب سؤالاتى كرده و ائمه عليهم السلام نيز جواب شافى دادهاند .
پس روش تفسير ، همان تفسير قرآن است به قرآن ( براى مزيد توضيح رجوع شود به مقدمهء ج اول تفسير « الميزان » ) اگر ممكن باشد ، و گرنه مرجع اهلبيت است و بس ، كه فهم قرآن به آنها داده شده است و تفسير على عليه السلام به املاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نزد آنها موجود است و مرجع علمى امت هستند .
در نتيجه ، اين همه احكام كه از اهلبيت وارد و يا بياناتى كه در قسمت معارف صادر شده است ، جنبهء تفسيرى دارد ، و اگر « اهل بيت » پيدا مىكردند ، از خود قرآن مجيد و يا سنت قطعيّه ، ادله و براهينش را بيان مىكردند .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 133
( 2 ) . بقره ، آيهء 234
( 3 ) . لقمان ، آيهء 15
( 4 ) . بحار ، ج 7 و مقدمهء تفسير برهان