تفضيل و تفسير قصص قرآن نيز كه در اين اثنا از تازه مسلمانهاى يهود و نصارى اتخاذ شده - و اسرائيليات نام دارد - جزو تفسير درآمد !
اشكالاتى كه اين سبك دربرداشت زياد بود ؛ مثلًا عدهاى از صحابه روى مصالح وقت ، قرآن را معنا كرده و شأن نزول را بيان مىكردند ؛ به عنوان نمونه ، عكرمة آيهء تطيهر را دربارهء ازواج نبى صلى الله عليه و آله تفسير كرده ، با آنكه مسلماً دربارهء اهل بيت است و نظاير اين قبيل تفسيرها زياد است .
قصص خرافى جزو تفسير قرآن گرديد و به قرآن نسبت داده شد . و آراى شخصى بدون اينكه شواهدى از خود قرآن يا سنت داشته باشد ، از قتاده و ابوحنيفه و ديگران ، تفسير كتاب خدا به شمار رفت !
بالاتر از همه اينكه : علوم واقعى و معارف قرآن ، اصلًا كنار ماند و مسلمانها حقيقت آن را نشنيدند و كلياتى كه قرآن از احكام فرموده بود ، مانند صوم و صلاة و حج و بيع و زكات ، بلابيان مانده يا با قياس و استحسان درست شد .
و آنگاه قرآن را با عقايد كلامى خود تطبق كردند ، و هر كسى آن را به نفع خود توجيه و تفسير نمود !
درست است كه همهء علوم ، به تدريج تكميل شده است ، ولى چون فهم قرآن همان فهم دين خداست ، نمىشود گفت كه مردم قرنها از دين دور افتند ، و بعدها هم بتوانند برسند يا نرسند ! اين بود روش عامه در تفسير .
اما روش شيعه
شيعه ترديد ندارد كه بايد همه ، بنا به دعوت خود قرآن مجيد :
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها »
« 1 » و به مقتضاى آيات تحدّى
« وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى
هامش
( 1 ) . ق ، آيهء 29