3 . آشنايى با قواعد كلى فقهى و اعمال آن ؛
4 . تشخيص اخبار تقيه از غير تقيه ، كه بستگى به شناختن مذاق اهلبيت و دانستن فتاواى حقيقى آنها ، و معرفت لحن كلام ، و اطلاع كامل به اقوال عامه دارد ؛
5 . شناختن روايات صحيح از غيرصحيح ، كه موقوف به شناختن رواة حديث است ( رجال و دراية ) ؛
6 . يك سلسله قواعد عقلى و عقلايى كه در فهم كتاب و سنت به آنها نيازمند هستيم و مجموع آنها را علم « اصول فقه » گويند .
قواعد فقهى كه بيان فرمودهاند ، در كتب اصول و فقه معروف است ، و قسمتى از آنها را علامهء مجلسى در بحار ، ج 1 ، در يك جا جمعآورى نموده و در اين خصوص كتابهايى نيز نوشته شده است .
همانطورى كه از فتواى به رأى - قياس و استحسان - نهى كردهاند ، از فتواى به غير علم نيز نهى اكيد نمودهاند . يعنى فقيه ، تا تمامى اطراف مسئله را از جهات فوق ، رسيدگى نكرده و به حكم الهى جازم نشده فتوا بدهد ، فتواى به غير علم داده و كذب برخداست . « 1 »
بالاخره شيعه كه در علم فقه ، با همهء توابعش ، از اصول و رجال و درايه و رسيدگى به اخبار فقه و بيان قواعد فقهى ، و جمع ميان اخبار ، به مرتبهاى بس عالى رسيدهاند ، زحمات زيادى در اين راه كشيدهاند .
روش شيعه در تفسير
دانستن روش شيعه در تفسير ، بستگى كامل به شناسايى وضع تفسير عامه دارد .
روى همين اصل به اختصار ، به روش آنها اشاره نموده ، سپس وارد مطلب مىشويم :
هامش
( 1 ) . بحار ، ج 1 ، ص 99 - 102 ، وسائل ، ج 3 ، كتاب قضا