عقيدهاش خراب مىشد ، اخبار او را اخذ نمىكردند ( مانند كتب شلمغانى ) و اگر مؤلف خود اظهار رأى مىكرد ، كتاب حديثش نيز از اعتبار مىافتاد ( مانند كتب بنىفضال ) ، و اگر كسى از ضعفا حديث مىكرد ، مورد طعن قرار مىگرفت ( مانند برقى ) .
بالاخره مختصر سوء ظن باعث مىشد كه از كتاب و مؤلف اعراض كنند ، تا اينكه از امام در اين جهات سؤالاتى كرده ، و دستور گرفتهاند و از عصر امام هشتم به بعد ، شيعه رويه ، ديگرى اتخاذ نمودند و كتابهاى گذشتگان را جمع كرده ، به نظر خود امام مىرسانيدند و حك و اصلاح واقعى را مىنمودند . « 1 »
ج . اگر تمامى مدارس رسمى دنيا را از عصر حكماى يونان سقراط و ارسطو تاكنون - بررسى كنيم ، در همهء مدارس علم و دانش مىبينيم كه غرض نهايى « علم » تنها مىباشد ، استاد دانشمند ، علم را تعليم مىكند ، و شاگرد نيز علم را فرامىگيرد ، بلكه سقراط معتقد بود كه علت همهء آلودگىها همانا جهل است ، لذا مىكوشيد كه اين را به مردم بفهماند ، به خيال اينكه علم جلو زشتىها و بدىها را مىگيرد ؛ و توجه نداشت به اينكه اكثر كارهاى ناروا از دانايان سر مىزند
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا » .
خلاصه اين رويه ، هدف تمامى مكتبهاى رسمى علمى دنياست ، ولى اخيراً متوجه شده و كتابهايى در تعليم و تربيت مىنويسند ، و لكن اگر نتيجهء معكوس نگرفته باشند ، هنوز نتيجهء مثبت نگرفتهاند .
و اگر دوباره برگشته ، مكتبهاى غير رسمى دنيا ، يعنى روش تعليم اقليت را به نظر بياوريم - مكتبهاى انبياى عظام - مىبينيم كه ايمان و علم ، و بالنتيجه علم و عمل را توأم گرفتهاند ، و مردم را با ايمان و عقيده زنجير مىكنند ، بعداً علم را ياد مىدهند تا
هامش
( 1 ) . وسائل ، ج 3 ، كتاب قضاء و بحار ، ج 1 ، ص 137 - 149