و شكنجههايى ديد كه در تاريخ ثبت شده است . « 1 »
صالح بن كيسان در كيفيّت تدوين حديث گويد :
من با زهرى كه هر دو طلب علم بوديم اجتماع كرديم . زهرى پيشنهاد داد كه حديث را بنويسيم ؛ من و او مشغول جمعآورى حديث شديم تا تمام كرديم . زهرى سپس گفت : هرچه از صحابه هم رسيده است بنويسيم ، ولى من گفتم : آنها را من نخواهم نوشت ، زهرى آنها را هم تدوين نمود . « 2 »
64 . جامعهء فرسوده ؟
جهان هستى با اين عظمت و نظم مخصوص ، روى قوانين طبيعى براى هر چيزى ، مدتى و اجلى ، قرارداده است . هر درختى - گياهى ، حيوانى و انسانى - در تحت اين قانون مندرج است و همچنين هر اجتماع و ملتى اجل مخصوصى دارد ، و به طور كلى هر چيز مادى - كه در عالم مادى وجود دارد - از اين قانون بيرون نيست .
قرآن مجيد مىفرمايد :
« وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
؛ « 3 »
براى هر امتى مدتى هست ، زمانى كه اجلشان فرا رسيد ، ساعتى تقديم و تأخير ندارند .
زمامداران نالايق مسلمانان ، آن معنويت و حقيقت را كه وابسته به نبوت بود از دست دادند ، و حكومت مادى را اختيار كردند ، و قهراً روى قوانين طبيعى روزى در حالت طفوليّت بودند ، ( تا اوايل عباسيان ) بعداً مدتى جوان ماندند و كم كم فرسوده شده و از بين رفتند .
هامش
( 1 ) . الفصول المهمة ، مقدمه
( 2 ) . كنزالعمال ، ج 5 ، ص 249
( 3 ) . اعراف ، آيه 33