واقدى در فتوح الشام ، عبداللَّه بنجعفر را در بعضى از جنگهاى شام فرمانده يك دسته معرفى كرده ، و عبداللَّه بنعباس در خلافت عمر ، مانند آجودان مخصوص بوده است ! و لكن عبداللَّه زير دست ابوعبيده ، و ابوعبيده و عبداللَّه تحت نظر عمر بودند .
تعجب اين است كه خلفا ، رجال اسلام - انصار و وعدهء كمى از مهاجرين - را عقب زده و « مؤلفة قلوبهم » را كه تازه در اسلام وارد شده و تربيت پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله را نديده و هنوز كلام اسلام به اعماق دل آنها نرسيده بود ، روى كار آوردند .
آيا شگفتآور نيست كه « عمار » با آن مقام عالى و مجاهدات كمنظير در پيشرفت اسلام ، و قيسبن سعدبن عبادة با آن سياستمدارى و شجاعت و ابوايوب و ذوالشهادتين و حذيفه و امثال اينها ، عقب بمانند ، و خالد و ضراربن ازور و عمربنالعاص و معاويه و يزيد بن ابى سفيان و امثال اين اشخاص روى كار بيايند ؟ آيا علتى براى اينكه آن عقب افتادگان ! با آن سوابق نيك واماندند و اين جلو افتادگان ! با آن كردارهاى زشت و ناپسند ، راهبر و قائد جمعيت شدند ، جز اين هست - و يا مىتوان پيدا كرد - كه آنها دوستداران اهلبيت و حكومت حق ، و اينان طرفدار حكومت وقت بودند ؟
و به طور كلى بايد گفت كه اهلبيت به حسب ارادهء دولت وقت ، تمامى امتيازهاى خود را از دست دادند و در نتيجه هر كسى كه كينهاى از آنها در دل داشت ، و مىخواست تلافى بكند ، كاملًا مىتوانست .
ابن ابىالحديد دربارهء كينههاى عرب راجع به على عليه السلام سخن گفته است . « 1 »
روزى كه خبر شهادت امام حسين عليه السلام به مدينه رسيد ، و صداى گريه از خانههاى بنىهاشم بلند شد ، حاكم مدينه گفت : « 2 »
عجب نساء بنى زياد عجة * كعجيج نسوتنا غداة الارنب
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 3 ص 283 .
( 2 ) . كامل ، ج 4 ص 36 .