حضرت مىباشند . حتى زنها نيز از علم او بهرهمند شدند ، سخنانشان براى ما به يادگار مانده است . « 1 »
خلاصه نمىتوان تصور و حساب كرد كه اگر مسلمانها از اول به در خانهء على عليه السلام مىرفتند ، چقدر از علم و عمل او بهرهمند بودند و حالا چقدر محرومند . واقعاً جاى بسى حسرت و اندوه است كه عالم امت و وارث پيغمبر دنبال زراعت و باغبانى برود و ديگران مسند علمى را اشغال كرده و راهبر مسلمانها بشوند !
خلفاى وقت ، در ظاهر به احترامات خالى از حقيقت تظاهر نموده و در باطن هر چه مىتوانستند مردم را از اهل بيت دور كردند .
« زيدبن ثابت » و « عبداللَّه بن سلام » ها را رسماً مرجع صلاحيتدار علمى معرفى كردند و در تأليف قرآن و تفسير آيات آن ، مرجعيت رسمى را به آنها دادند و حتى به عنوان احتياط هم به اميرالمؤمنين عليه السلام مراجعه نكردند .
على عليه السلام ، قريب بيستوپنج سال خانهنشين شد و عمرش را در درختكارى و آبيارى و امور كشاورزى و عبادت صرف كرد . و امام حسن و امام حسين عليه السلام ، به عنوان اولاد رسولاللَّه محترم شدند ، ولى مقام و مركزيّت دينى و علمى را از آنها به كلى سلب كردند .
آيا جاى تأسّف نيست كه در همهء كتب حديث از عامه و خاصّه روايتى از اين دو بزرگوار ديده نمىشود ؟ مگر خيلى كم ، كه شايد همه آنها به بيست مورد نرسد با آنكه از « ابوهريرة » و « مروان » و « عكرمة » و « زيدبن ثابت » و امثال اينها روايت زيادى نقل شده است .
آيا از اينجا نمىتوان قضاوت كرد كه دولت وقت به طور عمد ديگران را در مقابل اهل بيت تقويت كرده و « و عالم رسمى » معرفى نمود ؟ آيا نبايد گفت كه دولتهاى
هامش
( 1 ) . براى نمونه ، خوانندگان محترم به گفتوگوى معاويه و زن حجونية ، به عقدالفريد ، ج 1 ، ص 162 و بلاغات النساء ، ص 72 و الغدير ، ج 10 ، ص 66 مراجعه كنند