بيعت كردند . معاويه نيز در نامهء خود به امام حسن نوشت :
تو به اين مقام لايقتر و سزاوارترى . « 1 »
با اين حال ، معاويه لشكرى را آراست كه با امام حسن عليه السلام جنگ كند ؛ و امام حسن نيز حاضر به مقابله شد و لشكرى را آماده ساخت ، ولى به علت توطئههاى خائنانهء معاويه در ميان سپاهيان امام حسن عليه السلام فتنه و اختلاف و اضطراب افتاد و اكثريت كنار كشيده و رفتند و مردم عراق به امام حسن اهانتها نمودند و لشكرش را غارت نموده و به هم زدند .
خلخالهاى دايهء فرزندانش را از پايش درآوردند ، عبا و رداى حضرت را از دوشش كشيدند ، و ران آن حضرت را با خنجر زخمى ساختند . « 2 »
صلح امام حسن
با اين شرايط و اوضاع براى امام حسن عليه السلام راهى جز صلح باقى نمانده بود . اگر امام حسن با همان افراد معدود جنگ مىكرد ، جز از بين رفتن آنها و تشديد فشار به شيعيان نتيجهء ديگرى متوّقع نبود . روى همين اصل بود كه امام حسن عليه السلام حاضر به صلح شد ، تا خون مسلمين ريخته نشود و حتى يكى از مواد صلحنامه از آزادى شيعيان و حفظ امنيت آنها و عدم لعن و سبّ على عليه السلام و برگشت خلافت به امام حسن بعد از معاويه قرار داد . « 3 »
معاويه ، شرايط و مواد صلحنامه را قبول و امضا كرد ، ولى بعد از اينكه اوضاع
هامش
( 1 ) . عصر المأمون ، ج 1 ، ص 17
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 156 و تاريخ روضة الصفا ، ط جديد ، ج 3 ، ص 10 و مروج الذهب ، ج 23 ، ص 9 و تاريخ الدولة العلية العثمانية ، محمد فريد بك ، ط 02 ، مصر 1314 ه ، ص 11 ، و اسلام در پرتو تشيع ، ص 338 و تاريخ مفصل اسلام ، ص 247 و . . .
( 3 ) . راجع به تفصيل كيفيت صلح و اسرار آن به بحارالانوار ، ج 10 ، ط 2 ، ص 100 به بعد و تاريخ مفصل اسلام ، ج 1 ، ص 246 به بعد و بامداد روشن ، در اسرار صلح امام حسن ، سيدعلى اكبر برقعى ، و حياةالحسن ، ج 1 و 2 ، ط عراق و الحسن بن على ، كامل سليمان ، ط بيروت و . . . رجوع شود