قسم به آنچه ابوسفيان به آن قسم مىخورد ( بتهاى دورهء جاهليّت ) ، بهشت و دوزخى در كار نيست ! « 1 »
عبدالفتاح عبدالمقصود نويسندهء معاصر مصرى بعد از نقل سخن ابوسفيان در مجلس عثمان مىنويسد :
براى تأييد سخن پير فرتوت ، بانگ آفرين ! از گلوى حاضرين برخاست و اين سخن ، راز درونى ، و اين سرور ، آرزوى قديمى آن مردم بود .
عثمان ، مردى سست اراده و بىعزم بود ، يا بگو جامهء روپوشى بود كه بنىاميه توانست آن را دربرنمايد ، تا اوضاع و محيط براى پوشيدن ديگران آماده شود . اگر تاريخ سلطنت بنىاميه را از روز زمامدارى اين شخص بدانيم از حقيقت دور نشدهايم . « 2 »
ابوسفيان بعد از اين ماجرا ، سر قبر حمزهء سيدالشهدا آمد و لگدى بر قبر زد و گفت : حمزه ! مسألهاى كه ديروز بر سر آن با ما جنگ داشتى امروز دست ماست ، و ما از تيم و عدى به آن سزاوارتر بوديم ! « 3 »
( راجع به گفتهها و اعمال ديگر ابوسفيان به كتابهاى تاريخ ابن اثير و يعقوبى و طبرى و روضةالصفا و تاريخ سياسى اسلام ، تأليف دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 1 و 2 و زندگانى محمد ، تألف دكتر محمدحسين هيكل ، ج 2 ص 557 به بعد ترجمهء فارسى و النصايح الكافية ، تأليف ابن عقيل و الصراع بين الامويين و مبادىء الاسلام ، تأليف دكتر نورى جعفر و عظمت حسين بن على ، تأليف ابوعبداللَّه زنجانى و محمد رسول اكرم ، تأليف فتحى رضوان و محمدصبيح ، ترجمهء فارسى ، ص 193 بهبعد رجوعشود ) .
هامش
( 1 ) . الاغانى ، ج 6 ، ط مصر ، ص 99 ؛ النزاع و التخاصم ، مقريزى ، ص 20 ؛ الامام علىبنابىطالب ، عبدالفتاح عبدالمقصود ، ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 249
( 2 ) . امام على بن ابىطالب ، ج 2 ، ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 250
( 3 ) . ابنابى الحديد ، ج 4 ، ص 51 ؛ الغدير ، ج 10 ، ص 83 ؛ حليف مخزوم ، صدرالدين شرفالدين ، ص 162 ؛ الامام على ، جرج جرداق ، ج 4 ، ص 772 ؛ الامام على بن ابىطالب عبدالمقصود ، ج 2 ، ص 253