3 . عمار فوقالعاده على را دوست مىداشت ، و به هر وسيلهاى كه مىشد مردم را براى بيعت به او دعوت مىكرد .
4 . شهابالدين آلوسى مىگويد : شخصى نزد عمار آمد و تفسير آيهء
« وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ »
را از او خواست و عمّار گفت : اين جنبندهء سخنگو ، علىبن ابىطالب است . و اين قول با قول منتسب به ابن سبأ كه معتقد به رجعت على بود شبيه است « 1 » .
5 . عمّار در زمان خلافت عثمان به مصر رفت و در آنجا شروع به تحريك مردم بر ضد عثمان كرد ، و والى از او به ستوه آمد و خواست او را بكشد « 2 » .
و اين خبر شبيه خبرى است كه مىگويد : ابن سبأ در مصر مستقر شد و فسطاط را مركز خود قرار داد .
6 . مىگويند ابن سبأ مىگفت : عثمان بدون حق خلافت را تصرف كرد و صاحب قانونى و حقيقى آن على است ؛ و اين نظريه عيناً از سخنان عمّار است كه پس از بيعت با عثمان در مسجد فرياد زد :
« اى قريش ! حال كه اين امر را از خاندان پيغمبر خود خارج كرديد و گاه به اين و گاه به آن داديد ، من مىترسم كه خدا آن را از دست شما درآورد و به دست ديگران بدهد ، همانطور كه شما آن را از اهل بيت گرفتيد و به غير اهلش داديد » « 3 » .
7 . مىگويند ابن سبأ بود كه نگذاشت بين على و عايشه صلح برقرار گردد . . . و هر كس تفاصيل واقعهء بصره را مطالعه كند ، ملاحظه خواهد كرد كه عمار نقش مهم و فعّالى در آن دارد و اوست كه با حسن و مالكاشتر به كوفه مىرود تا مردم آنجا را به سپاه على ملحق سازد .
هامش
( 1 ) . روح المعانى ، ج 6 ، ص 312
( 2 ) . الفتنة الكبرى ، ج 1 ، مصر ، ص 128
( 3 ) . عبدالحميد جودة السحّار ، أهل البيت ، مصر ، ص 66