پس در نظر منطق جديد ، سكون است كه غيرعادى مىباشد . . . .
در آن روز محيط اجتماعى اسلامى ، گرفتار يك مشكل بزرگ اجتماعى بود و فاصلهء زندگى ميان ثروتمند و فقير به حدى رسيده بود كه مايهء نفرت بود . . . و شورش حتمى مىنمود و ما احتياجى به بيان علت ظهور آن نداريم بلكه به آن احتياج داريم كه اگر شورش و فتنهاى روى نمىداد به علت و سبب آن رسيدگى كنيم .
« ابنسبأ » كه مىگويند محرك شورش بود ، همانطور كه دكتر طهحسين گفته است يك شخصيت موهوم بود و چنين مىنمايد كه اين شخصيت عجيب را عمداً ساختهاند ، و مخلوق همان ثروتمندانى است كه شورش بر ضد آنان برپا شد ، و اين روش از عادات طبقات اشراف و تنآساست و در تمام مراحل تاريخى نسبت به انقلابيون اين رويه را داشتهاند . هر جنبش اجتماعى را دشمنانش به تأثير و تحريك اجانب نسبت مىدهند و پروفسور « سمل » كه از محققين معروف جامعهشناسى است ، در تحقيقات وسيع خود به آن اشاره كرده است . . . .
قريش در ابتداى دعوت ، محمد صلى الله عليه و آله را متهم ساختند كه تعاليم خود را از يك بردهء مسيحى موسوم به « جبر » دريافت مىكند و آنچه مىگويد به موجب تعليم اوست « 1 » .
بعد از آن ، بعضى متهمش كردند كه افكار خود را از « بحيراء » راهب و « سلمان فارسى » و ديگران به دست مىآورد « 2 » .
ولى بايد دانست كه ثروتمندان و آسايشطلبان هر مرام جديدى را منتسب به يك حركت بيگانه مىكنند ، و چنانكه پرفسور « سمل » مىگويد اين اتهامات در مراحل مختلف تاريخى ديده شده است « 3 » .
دكتر وردى باز مىنويسد :
هامش
( 1 ) . محمد حسين هيكل ، حياة محمد ، مصر ، ص 136
( 2 ) . عبدالرحمن بدوى ، شخصيات قلقة فيالاسلام ، ط مصر ، ص 33
( 3 ) . ترجمهء وعاظ السلاطين ، تهران ، ص 114 و 115