تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
كوشيده‌اند كه در اصول اين مذهب يك عنصر يهودى داخل كنند ؛ و اگر موضوع ابن‌السوداء اساس صحيحى از حقيقت و تاريخ مىداشت از امور طبيعى بود كه اثر و مكر و نيرنگ او در اين جنگ دشوار و درهمى كه در « صفّين » بر پا شد ، ظاهر گردد . . . اين اهمال را به چه چيزى بايد تعبير كرد ؟ يا عدم حضور او در جنگ « صفّين » را چگونه مىتوان توجيه نمود ؟ من فقط يك علت براى آن مىدانم و آن ، اين كه ابن السوداء شخصيتى موهوم بوده . . . و بايد گفت : شخصيتى است كه دشمنان شيعه او را فقط براى كوبيدن شيعه ذخيره نموده‌اند ! . « بلاذرى » - همانطور كه ملاحظه كرديم - در فتنهء عثمان نامى از ابن السوداء و پيروانش كه همان سبائيّه باشند نمىبرد . در خلافت على نيز فقط در يك حادثهء مهم از او ياد مىكند . اين حادثه عبارت از اين است كه ابن السوداء با عده‌اى نزد على آمده دربارهء ابوبكر از او پرسشى كردند ، ولى على پاسخ سختى به آنها داد و آنها را سرزنش نمود كه اوقات خود را با اين مسائل مىگذرانند در صورتى كه مصر از دست رفته و پيروان على در آن‌جا كشته شده‌اند . در همين اوقات نامه‌اى نوشت و دستور داد نامه را براى مردم بخوانند تا همه از آن استفاده كنند . « بلاذرى » مىگويد : ابن‌سبأ نسخه‌اى از اين نامه را داشت ، اما ابن‌سبأ در نزد « بلاذرى » ابن‌السوداء نيست ، بلكه « عبداللَّه بن وهب همدانى » است . « بلاذرى » اين خبر را با كمال احتياط ذكر مىكند . . . و غالباً احاديثى را كه ذكر مىكند ، دربارهء آنها اظهار شك مىكند ، زيرا آنها را از مجعولات مردم عراق مىداند . . . » « طه حسين » سپس شمّه‌اى دربارهء ماجراى جعل حديث ، از طرف مردم عراق ، بحث كرده و بعد مىنويسد :