دربارهء ابوذر ستم مىكنند . پس از آنكه ابوذر از شام برگشت ، روزى به عثمان گفت :
كسى كه زكات مال خود را داده ، نبايد تنها بدان قناعت كند ، بلكه بايد به فقرا ببخشد ، به گرسنه بخوراند ، و مال خود را در راه خدا بدهد ، « كعبالاحبار » حاضر بود و گفت كسى كه زكات واجب را داد ديگر باكى بر او نيست !
« ابوذر » برآشفت و به كعب گفت : يهودىزاده ! اين حرفها به تو چه مربوط است ؟
تو مىخواهى دين ما را به ما بياموزى ؟ سپس او را با عصاى سركجى كه داشت تنبيه كرد .
« ابوذر » به كعب اعتراض مىكند كه چرا مىخواهد احكام را به او بياموزد . و چرا در مسائل پيشپا افتاده ، در كار مسلمانان مداخله مىكند . آن وقت چنين كسى ، اصلى از اصول اسلام و حكمى از احكام قرآن را ، از « ابن سبأ » ياد مىگيرد ! با آنكه « كعب » زودتر از « ابن سبأ » مسلمان شده بود و در مدينه سكونت داشت و شب و روز با اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله به سر مىبرد . . . .
عجب است كه مردى پاك از اصحاب پيغمبر ، بر « كعب » اعتراض كند كه چرا در مسائل دينى دخالت مىكند ، آن وقت خود وى تبليغات ابنسبأ را بپذيرد !
دشمنان شيعه ، در خلافت امويان و عبّاسيان ، دربارهء ابنسبأ مبالغه كردهاند تا مردم را دربارهء بدعتهايى كه از جانب « عثمان » و عمّال او پديد آمده به شك اندازند ، و از طرف ديگر به « على » و شيعيان او طعنه زنند ، و پارهاى از عقايد شيعه را ناشى از تعليمات مردى يهودى بدانند ، كه از روى نيرنگ مسلمان شده است . ما در همهجا آثارى از طعنههايى كه دشمنان شيعه بر شيعه زدهاند بسيار مىبينيم .
بهتر اين است كه مسلمانان صدر اسلام را بزرگتر از آن بدانيم كه مردى كه تازه از صنعا آمده ، و پدر او يهودى و مادر او سياه بود ! و خود وى نيز كيش يهود داشت ، و اسلام او براى نيرنگ و مكر و فريب بوده است ، دين و سياست و عقل و دولت آنان را بازيچهء خود سازد و به مقصود خود نايل گردد و مسلمانان را بر ضد خليفهء خود
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢١