مىدهد كه بدون هيچ مدركى يكدسته از مسلمين را به كفر و زندقه و شيّادى و حقّهبازى و مردمفريبى و نفاق و دروغگويى متهم سازيم ، و حتى به اشتباه هم حمل نكنيم ( سر تا پاى نامهء معترض محترم ما آكنده از اين نسبتها و نارواگويىهاست ) .
اين منطق شماست كه مىگوييد : « جمعى از مشتغلين فلسفه كه در آخر عمر از اشتغال خود توبه كردهاند ، مانند آخوند ملاعلى نورى و ديگران ، رجوعشان بهترين گواه بىاعتبارى اين مطالب است » .
گذشته از اينكه اين دو نقل تهمتى است كه به مرحوم نورى زده شده است ، و بر فرض صحت ، هيچ تأثيرى در صحت و سقم مطالب نظرى ندارد ، از معترض محترم بايد پرسيد كه : آيا اينگونه استدلال را در همه جا مطرّد مىداند ؟ و آيا در عصر حاضر ما كه هزارها مردم از دين و آيين بيرون رفته ، از معارف پاك مذهب تبرّى مىجويند ، اين توبهها نيز دليل كافى بر بطلان دين و آيين مىباشد ؟
اين منطق شماست كه مىگوييد : آنچه شما را در خصوص اين صحت عقايد فلاسفه فريب داده دو چيز است : يكى انتساب آنها ظاهراً به تشيع و اسلام ، و ديگر اينكه اخبار را به معتقدات خود تطبيق نمودهاند ، و حال آنكه دعوى انتساب دليل بر صحت انتساب نيست ، و در صورت صحت ، دليل بر صحت معتقدات نيست .
و همچنين اصطلاحاتى كه همه مستحدث مىباشند ، چگونه مىتوان عبارات اخبار را به آنها تطبيق نمود ، از شما كه خود را اصولى نيز مىدانيد عجب است كه بحث حقيقت شرعيه را فراموش كردهايد يا آن بحث را مخصوص همان امثلهء معروفهء صلوة و صوم و حج و زكات فرض كردهايد ، اخبار را بايد به خود اخبار تطبيق كرد ، نه به اصطلاحات مخصوصهء هر فريق و هر طايفه !
در جواب مىگوييم : آيا دعوى انتساب آقايان به تشيع يا اسلام جاى ترديد نيست ! و هم در اسلام با دعوى انتساب ، معاملهء صحت انتساب بايد كرد و هيچ مجوزى براى نفى انتساب نيست .
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٩