ديگرى براى تأديهء اين مقصود انتخاب كند ، « ولا مشاحة فيالاصطلاح » و گويا معترض محترم ، اصول معارف را با اصول دين خلط نموده كه به مقام اعتراض آمده است .
7 . تفسير قرآن به قرآن
معترض محترم ما مىنويسد : عجب است كه مىگوييد : قرآن خود به خود كافى است در تفسير ، و احتياج به هيچگونه ضم ضميمهء خارجى ندارد ، و تفسيرهاى ائمه عليهم السلام از باب تعليم و تدريب است ، تا هر كسى به سليقهء خود تفسير كند ، و سليقهء خود را قطعى شمارد ، عجبتر اينكه با اينهمه اعتراف مىكنيد كه اختلافات واقعه در تفسير از اعمال ذوق ناشى است ، و حكم مىكنيد كه تفسير صحيح آن است كه همهء اذواق كنار گذاشته شود ، ولى ذوق فلسفى را منع نمىكنيد .
از شما بايد پرسيد : كدام دليلى بر نفى مطلق اذواق قائم است كه شامل ذوق فلسفى نيست ، يا چه دليلى بر تخصيص است ؟ اگر گوييد ذوق فلسفى چون قطعى است احتياج به دليل ندارد ، ديگران نيز نسبت به ذوق مخصوص خود همين حرف را خواهند زد ، ديگر جواب نداريد ، پس يا بايد همهء ذوقها معتبر باشد ، يا براى فهم صحيح قرآن ميزان ديگرى بوده باشد ، غير از عقل فلسفى .
پاسخ :
اين نيز يكى از مواردى است كه معترض محترم به ما افترا بسته است ، و ما براى روشن شدن مطلب ، نظر خوانندگان محترم را به اصل موضوع در نشريهء « شيعه » جلب مىنمائيم تا به رأىالعين مشاهده كند كه فرق ميان اصل و نقل چه اندازه است .
آنچه در بيان روش تفسيرى شيعه گفتهايم ، اين است كه قرآن شريف در افادهء مقاصد خود هيچگونه نيازى به ضم ضمايم خارجيه ندارد ، و اين همان روش تفسيرى