جديد در طبيعيات ، كه بر خلاف يافتههاى حكماست ، در ابطال دعاويشان كافى است ، پس بايد نظريات آنان را در الهيات قياس بر طبيعياتشان كرد » .
اين قياس مسخره ، كه عدهاى از اهل سنت را به واسطهء عمل به آن ، در فروع احكام سركوب مىكنيد ، در مسائل اصول دين و ساير معارف اصليه اساس قرار مىدهيد !
راستى همين حمله و طعن را علوم امروزه به مطالبى كه راجع به آسمان و زمين و ابر و باران و رعد و برق و شهاب و زلازل و غير آنها در اديان موجود است دارند . آيا در اين موارد نيز همان قياس را خواهيد كرد ؟
اين منطق شماست كه نوشتهايد « بحث فلسفى بحث تازهاى نيست كه قابل اعتنا باشد ، همان بحث قديمى است كه در ميان علماى اسلام و طرفداران فلسفه مورد مشاجره بوده است ، و همان مناظرات اقدمين در رد آنها كافى است » !
چنانكه روشن است دعوى خود را با حسن ظن تمام مىكنيد ، گويا اين همان عقل فطرى غير مشوب است كه معرفى مىنماييد ، در صورتى كه هر كودك ابجد خوانى مىداند كه حسن ظن به علما و احترام شخصيت دينى آنها يك بابى است ، و اتباع و پيروى از نظريات علمى و افكار عقلىشان بابى ديگر ، و اينگونه مسائل تقليد نمىپذيرد ، تا سر هر مسئلهء عقلى كه مىرسيم فوراً مخالفت علما را پيراهن عثمان قرارداده ، افكار يك عده سادهلوح را عليه آن بشورانيم ! تازه نسبت مخالفت را به علماى اسلام دادن يك ماجراجويى و آشوبطلبى ديگرى است ، زيرا علماى فقه و اصول و غير آنها ، در اصول معارف بحث نمىكنند ، تنها متكلمين هستند كه با اين مطالب سر و كار دارند و با فلسفه مخالفت مىورزند ، آن هم متكلمينى كه ذوفنين نيستند و مانند خواجه و علامه ( ره ) در هر دو فن تأليفات ندارند .
پس ، حقيقتِ معناى مخالفت فلاسفه با علماى اسلام اين مىشود كه ، عدهاى از علماى اسلام ، با عدهء ديگرى در يك سلسله نظريات عقلى اختلاف روش دارند .
ديگر اينهمه هياهو راه انداختن چه لزومى دارد ! و كدام تقواى دينى اجازه
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٨