مىشود ، و صفت غايب پيش از عينش شناخته مىشود .
گفته شد : چگونه عين شاهد پيش از صفتش شناخته مىشود ؟ فرمود به اين نحو كه او را بشناسى ، و علم او را بيابى ، و خود را با او بشناسى ، نه اينكه خود را با خودت و از پيش خودت شناخته باشى ، و بدانى كه هرچه در اوست از آن خدا ، و به واسطهء خداست ، چنانكه برادران يوسف وقتى كه يوسف را شناختند به وى گفتند : تو همان يوسفى ؟ گفت : من يوسفم ، و اين برادر من است .
آنان يوسف را با عين و ذاتش شناختند نه با غيرش ، و نه از پيش خود با فكر و توصيف ذهنى .
حديث شريف صريح است در اينكه معرفت حق سبحانه ، از غير راه حس و فكر ، كه همانا معرفت حقيقى است ، براى غير ميسور مىباشد ، و در اين صورت حق سبحانه ، با خودش شناخته شده و همه چيز - حتى خود شناسنده - با حق سبحانه شناخته مىشود .
با اين حديث ، حديث ديگرى ( قطعه 17 ) كه در بحث سابق نقل كرديم تأييد مىشود ، و همچنين با ضمّ اين حديث به احاديث گذشته ، كه جامعترين آنها اين كلام امام هفتم بود كه :
ليس بينه و بين خلقه حجاب غير خلقه ، فقد احتجب به غير حجاب محجوب ، و استتر به غير ستر مستور .
روشن مىشود كه مانع اين نوع معرفت حقيقى ، همانا توجه انسان به جهان و جهانيان است ، چنانكه اگر همه چيز و حتى خود را فراموش نموده و روى به درگاه خدا آورد ، به معرفت حقيقى نايل خواهد شد .
و همچنين معناى حديث معروف كه شيعه و سنّى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل كردهاند :
« من عرف نفسه عرف ربّه » كه نفس را با نيستى و نيازمندى ذاتى وى بايد شناخت ، نه با دارايى و خصوصيات كمالى ، و گرنه از معرفت حقيقى محروم و با معرفت غايبانهء
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧١