اوست و بالبداهه ديگر خودش حدى نداشته و از هر حدى مطلق و آزاد ، و از هر ارتباط و افتقار به غير غنى بوده و استقلال مطلق خواهد داشت .
از اين بيان روشن مىشود كه فوق همهء واقعيتهاى محدوده كه در جهان هستى مىباشد واقعيتى است از هر قيد و شرط مطلق ، و از هر حد و نهايتى آزاد ، كه هر واقعيت محدودى در واقعيت خود از هر جهت كه به تصور آيد به دامن وى چنگ نياز و ارتباط زده و حدود و نهايت وجوديش به وى منتهى است .
و هيچگونه بطلان و انعدام و تغييرى را به وى راهى نيست ، زيرا همهء اين معانى ، به سوى محدوديت برمىگردد و او محدود نيست ، اين واقعيت ذات حق است جلاسمه .
از اين بيان ، به طور توقف عدهاى از مسائل كليه به ثبوت مىرسد :
1 . اصالت و واقعيت از آن هستى اشياء است .
2 . واقعيت اصيل - كه هستى و وجود است - در همهء اشياء يكى است . به معناى اينكه يك حقيقت و سنخ يك نواخت مىباشد ، نه اينكه هستى هر شيىء يك نوع مخصوص ، و با هستى ديگران از هر جهت مغاير و مباين بوده باشد .
3 . اين حقيقت داراى تشكيك بوده و مراتب و درجات مختلف دارد كه به حسب هر مرتبه خواص و احكام مخصوصهاى دارد ، و اختلاف و تفاوت مراتبش ، مربوط به قلت و كثرت حدود اوست ، و مرتبهء واقعيتى كه از هر حد و نقصى منزّه و مبراست ، و هيچ اسم و رسمى را به حسب حقيقت نمىپذيرد ، مقام الوهى است ( اگر اطلاق اسم مقام و مرتبه بر وى صحيح بوده باشد ) .
4 . نظر به اينكه واقعيتهاى محدودهء جهان هستى در واقعيت محدودهء خودشان نياز و افتقار به واقعيت مطلقه دارند ، ناگزير واقعيتشان واقعيت ربطى و عين ارتباط بوده ، و هيچگونه استقلالى در واقعيت خود ندارند ، و در نتيجه ، واقعيت ، منقسم به دو قسم مستقل و رابط مىشود :
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٢