صفتى نيز عين صفت ديگر مىباشد ؛ مثلًا ذات حق سبحانه علمى است غير متناهى ، و اين علم قدرت و حيات غير متناهيه است و به همين قياس . . . .
و كثرت اسما و صفات ، فقط در مقام لفظ و تعبير و از حيث مفهوم ذهنى است ، و گرنه در خارج ، يك واقعيت مرسل و مطلق و غيرمتناهى است ، كه هم علم است و هم قدرت و هم حيات و به همين قياس . . . .
4 . مسئلهء علم حق سبحانه به ذات خود و به هر شيىء
چنانكه معلوم شد ، حق سبحانه به واسطهء اطلاق ذاتى كه دارد نسبت به هر موجود محدودى - موجودات ممكنه - كه فرض شود ، از هر جهت محيط و مستولى بوده ، و واقعيت همان محدود ، بىهيچ حاجب و مانعى به ساحت كبريايش پناهنده مىباشد ؛ و علم جز حضور چيزى براى چيزى نيست . و از اين روى ، حق سبحانه به هر شىء مفروضى علم دارد و به حسب تفصيل بايد گفت :
چون وجود حق سبحانه از خودش پوشيده نيست ، براى خودش معلوم خواهد بود . و نظر به اينكه همهء كمالاتى را كه به جهان هستى افاضه مىكند در مقام ذات - به نحوى كه سزاوار ساحت كبرياى اوست - دارد ، در مقام ذات به همه چيز كه افاضهء همان كمالات هستند عالم است . و بنا بر اينكه همهء موجودات ممكنه با تمام ذوات غيرمستقل و فقير خودشان تحت احاطهء اطلاق و عدم تناهى ذاتى حق بوده ، و با هيچ حجاب و سترى از وى پوشيده نيستند ، در مرتبهء ذوات خود ممكنات به آنها عالم مىباشد ( به اين نظر ، ممكنات خودشان علوم حق هستند ، ولى در خارج ذات ) .
5 . مسئلهء معلوميت حق براى هر شىء
از بيان گذشته روشن مىشود : چنانكه حق سبحانه نسبت به هر شىء بذاته عالم ، و