تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
عدم مىباشد ) ، نداريم ، در واقعيت ، محدوديت‌هاى بسيارى مشاهده مىشود ، كه خود خالى از واقعيت نيستند ، زيرا موجودات از همديگر به حسب ذات و وجود ، جدا مىباشند ، و جدايى ذات آنها ، بىاين‌كه هر كدام محدود به حدى باشند ، كه مانع از آميزش و اتحاد وجودش با غير بوده باشد ، معناى ندارد . انسان ، حيوان ، نبات ، زمين و آسمان هر كدام حدى ( ماهيتى ) دارند ، كه غير را از آن نفى و دفع مىنمايد . زمين غير از آسمان است و آسمان غير از زمين است ، و ملاك اين غيريّت همين زمين بودن و آسمان بودن مىباشد ؛ پس « زمين » و « آسمان » دو حدند كه به واقعيت خارج ملحق شده ، و واقعيتى را از واقعيت ديگر ، جدا كرده‌اند . و هرگز حقيقتى ، كمال خود را از خود نفى نمىكند ، و ناگزير بايد گفت : واقعيت ديگرى كه ما فوق اين واقعيت‌هاست ، اين حدود را به آنها ملحق ساخته ، و محدودشان نموده است . پس واقعيتى در عالم وجود ، موجود است كه همهء واقعيت‌ها با حدودى كه دارند ، منتهى و مستند به او هستند و هر بقا و زوال و نقص و كمال به ناحيهء او منسوب مىباشد . ( البته بقا و زوال و زندگى و مرگ ، به حسب اين سير فكرى معناى ديگر پيدا مىكنند . معناى مرگ و زوال اين است كه هر واقعيتى به داخل محيط خود اختصاص داشته ، و به خارج محيط خود راهى ندارد ، نه اين‌كه بطلان و فنا عارض واقعيت وجود مىشود ؛ مثلًا حوادث امروز ، با همين قيد ، ثابت و غيرقابل بطلان و انعدام و خارج امروز ، اصلًا ظرف وجود حوادث امروز نيست ، نه اين‌كه واقعيت معين ، در امروز واقعيت پذيرفته و در فردا واقعيت را از دست مىدهد ، و هم‌چنين معناى بقا و دوام ، وسعت محيط يك واقعيتى است ، نه عروض واقعيت پس از واقعيت ) . اين واقعيت كه همهء واقعيت‌هاى محدوده منتهى به او بوده ، و مستند به وى مىباشند ، ديگر خود محدود به حدى نيست ، زيرا افاضه كنندهء هر حد و نهايتى
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 151 | السيد محمدحسين الطباطبائي