تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
فرض شود ، چون ذاتش محدود نيست ، ثانى مفروض ، بعينه همان اول خواهد بود . و هر اسم و صفتى براى وى فرض شود ، عين ذات بايد باشد ، و گرنه غير ذات خواهد بود و ثابت براى ذات و فرض مغايرت او با ذات و مغايرت ذات با وى مستلزم محدوديت ذات است و آن محال است و هم‌چنين هرگونه تغييرى براى ذات مقدّسش فرض شود ، كه به واسطهء آن ذات با دو معناى متغاير منظور شود ، چون مغايرت مستلزم جدايى و جدايى مستلزم محدوديت مىباشد ، محال لازم خواهد آمد . از اين بيان دست‌گير مىشود كه ذات حق سبحانه وحدتى در ذات دارد ، كه هيچ‌گونه كثرتى نمىشود در آن فرض كرد ، و اين وحدت عين ذات است ؛ و غير از وحدت عددى است كه اگر يك واحد ديگر از همان حقيقت فرض شود غير از اولى بوده ، و مجموعاً دوتاى عددى به وجود آورند ، زيرا وحدت عددى مستلزم محدوديت واحد مىباشد و وحدت حق ، چنان‌كه گفته شد ، عين عدم محدوديت بوده و با وجود چنين وحدتى ، هر چه غير ذات و ثانى ذات فرض شود ، به عين اولى برگشته و معناى غيريت و ثانويت را از دست مىدهد . پس ، وحدت ذات حق عين ذات است به نحوى كه فرض كثرت در ذات وى مساوى با عدم فرض ذات است .

3 . مسئلهء صفات حق و عينيت آنها با ذات

هر صفت كمالى كه در جهان هستى و در گروه ممكنات پيدا شود محدود مىباشد . و چنان‌كه روشن شد ، واقعيت و وجود هر محدودى از واقعيت و وجود حق سبحانه سرچشمه مىگيرد و به وى منتهى مىگردد . و بديهى است كه دادن مستلزم داشتن است ، و فاقد شيىء معطى شيىء نخواهد بود . از اين روى ، ذات حق را داراى همهء صفات كمال بايد دانست ، البته به نحوى كه سزاوار ساحت كبرياى وى مىباشد . و از بيان سابق نيز روشن شد كه صفات كماليّهء حق سبحانه ، عين ذات وى ، و هر