تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
بگويم ؟ فرمود : بايد بگويى تو مالك استطاعت هستى به واسطهء خدا كه مالك حقيقى اوست نه تو . اگر ( در عين اين‌كه مالك حقيقى خودش مىباشد ) تو را نيز مالك آن قرار داد ، از عطا و احسان او خواهد بود ، و اگر از دست گرفت ، از بلا و امتحان او خواهد بود ، پس خداست ، مالك حقيقى چيزى كه تو را مالكش قرار داده ، و قادر حقيقى نسبت به چيزى كه تو را به آن قادر كرده است . حقيقت قدرت و استطاعت عمل ، هرچه بوده باشد ، اين معناى قابل شك و ترديد نيست كه اين حقيقت ، با انسان قائم بوده ، و تبع محض وجود انسانى است ، و انسان هرگونه تصرف ممكن را در آن مىكند ، پس انسان مالك قدرت و استطاعت خود مىباشد ، زيرا ملك ، معنايى جز اين ندارد كه چيزى ( مملوك ) ، تبع وجود چيز ديگرى ( مالك ) بوده ، و ممكن التصرف باشد . و همين نسبت بعينه ، ميان انسان و هر چه تبع و مملوك اوست و ميان حق سبحانه موجود است ، پس حق سبحانه نيز مالك حقيقى همين قدرت و استطاعت مىباشد ؛ البته نه به اين نحو كه هر دو مالك بر سر يك مملوك جمع شده ، و منجر به مناقضه و يا مشاركت گردد ، بلكه ملكى است در طول ملك ، نظير كتابت كه انسان با قلم انجام مىدهد كه هم انسان مىنويسد و هم دست و هم قلم ، و مناقضت و مشاركتى در ميان نيست . اين حقيقت است كه در اين كلام ، بيان شده ، و در بحارالانوار در حديثى همين معنا از امام چهارم نقل شده ، به اين تعبير كه : قدر و عمل به منزلهء روح و بدن است ، و قدر بىعمل به منزلهء روح بىبدن است ، كه به واسطهء نداشتن وسيله ، هيچ كارى را نمىتواند انجام دهد و عمل بىقدر ، مانند بدن بىروح است ، كه كارى از آن ساخته نيست . 20 . از كلام پيشواى اول على عليه السلام در جواب سؤال از عالم علوى :