و نزديك به همين مضمون كلامى است كه از رسولاكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است :
التوحيد ظاهره فى باطنه و باطنه فى ظاهره ، ظاهره موصوف لايرى و باطنه موجود لايخفى ، يطلب بكلّ مكان و لم يخل عنه مكان طرفة عين ، حاضر غير محدود و غائب غير مفقود ؛ « 1 »
توحيد ، ظاهرش در باطنش مىباشد ، و باطنش در ظاهرش ( به همديگر برمىگردند ) ؛ ظاهرش اين است كه حق سبحانه موصوفى است غير مرئى و ناديدنى ، و باطنش اينكه وى موجودى است كه هرگز پوشيده نمىشود .
در هر جايى طلب و جستوجو مىشود ، در حالى كه هيچ جايى حتى به اندازهء چشم به هم زدن از وى خالى و تهى نمىشود ؛ وى حاضرى است غيرمحدود ، و غايبى است كه مفقود نيست و از دست نمىرود .
ماحصل كلام اينكه : توحيد حق سبحانه - به حسب اختلاف افهام - ظاهرى دارد و باطنى ، ولى به حسب حقيقت هر دو مرحله به يكديگر بر مىگردند ، حق سبحانه در مرتبهء ظاهر حس و وهم و عقل موصوفى است كه قابل رؤيت نيست ، ولى به حسب واقع موجودى است ، كه به واسطهء احاطهء ذاتى خود زير پردهء خفا نمىرود .
بنابراين ، حاضر است ، ولى نه به معناى محدوديت و غايب از احاطهء حس و وهم و عقل است ، ولى نه به معناى مفقوديت كه خاصهء غيبت مىباشد .
15 . از كلام پيشواى اول ، در معناى خلقت و تفسير آفرينش اشيا .
لميخلق الأشياء من أصول أزليّة ، و لا من أوائل كانت قبله بدية ، بل خلق ما خلق و أتقن خلقه ، و صوّر ما صوّر فأحسن صورته ، فسبحان من توحّد في علوّه ، فليس لشيء منه امتناع ، و لا له بطاعة أحد من خلقه انتفاع ؛ « 2 »
نه اشيا را از اصول ازلى و ريشههاى قديم آفريد ، و نه از يك اوائل و مبادى و موادى
هامش
( 1 ) معانى الاخبار
( 2 ) نهجالبلاغه