تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
فهو غير أسمائه و الأسماء غيره ، و الموصوف غير الواصف ، فمن زعم أنّه يؤمن بما لايعرف فهو ضالّ عن المعرفة لايدرك المخلوق شيئاً إلّاباللَّه و لاتدرك معرفة اللَّه إلّاباللَّه . . . و اللَّه خِلوْ من خلقه و خلقه خِلوْ منه . . . ؛ « 1 » هر كه گمان برد كه خدا را با حجابى يا صورتى يا مثالى مىشناسد مشرك مىباشد ، زيرا حجاب و صورت و مثال غير اوست ، و او يگانه و تنهاست ( كه با چيزى شركت و ارتباط وجودى ندارد ) ، و چگونه موحد خواهد بود ، كسى كه گمان برد ، خدا را با غير او شناخته است . تنها كسى خدا را مىشناسد كه او را با خودش شناخته ، و در نتيجه كسى كه او را با خودش نشناخته او را نمىشناسد و غير او را مىشناسد . ميان خالق و مخلوق چيزى نيست ، و خداوند همهء اشيا را از هيچ ( و نيستى ) به وجود آورده است . با نام‌ها و اسم‌هاى خود ، خود را ناميده ، پس غير آنهاست و موصوف غير از واصف است ، پس هر كه گمان برد كه به چيزى كه نمىشناسد ايمان آورده است ، از معرفت گمراه است . هيچ آفريده‌اى چيزى را درك نمىكند جز با خدا و معرفت خدا نيز دست‌گير نمىشود جز با خودش ، و خدا از خلق خود تهى و خلق نيز از خدا تهى هستند . مراد از اين بيان ، اثبات يك نظريهء دقيق‌ترى است در معرفت حق سبحانه ، و آن اين است كه : به حسب حقيقت : حق سبحانه بالذات معلوم است ، و علم به اشيا به واسطهء علم به اوست ، نه به آن نحو كه به حسب ظاهر نظر به دست مىآيد ، و آن اين‌كه ما اول از راه حس و غير آن به اشيا علم پيدا مىكنيم ، و سپس به واسطهء اشيا به حق سبحانه علم پيدا مىكنيم .
هامش
( 1 ) توحيد صدوق