إنّ اللَّه عزّوجلّ كان و لا شيء غيره ، نوراً لا ظلام فيه ، و صادقاً لا كذب فيه ، و عالماً لا جهل فيه ، و حيّاً لا موت فيه ، و كذلك هو اليوم ، و كذلك لايزال أبداً ؛ « 1 »
خداوند عزوجل بود ، در حالى كه چيزى جز او نبود ، نورى كه ظلمتى نداشت ، و راستگويى كه دروغى نداشت ، و دانايى كه هرگز جهل نداشت ، و زندهاى كه هيچگونه مرگى در وى نبود ، و امروز نيز همچنان مىباشد ، و براى هميشه همچنان خواهد بود .
مراد بيان اين است كه ازليّت حق سبحانه نه به معناى تقدّم زمانى است ، بلكه به معناى اطلاق وجودى است كه لازمهاش احاطهء وجودى وى به همهء اشيا مىباشد . و بنابراين ، ازليّت و ابديّت و معيّت حق نسبت به اشيا به يك معناى برمىگردد ، و آن احاطهء اطلاقى وجود اوست به وجود همهء اشيا .
و در نتيجه ، آفريدن اشيا پس از آنكه آفريده نشده بودند ، و بقاى او بعد از فناى اشيا ، موجب تغيير حال در وى نخواهد بود .
و اما تقدّم زمانى ، از قطعات سابقه كه نقل شد ، به وضوح پيوست كه : وجود حق سبحانه ، به هيچ وجه به زمان انطباق پيدا نمىكند و هرگز زمان با وى و با فعل وى نمىتواند همراه شود .
17 . از كلام پيشواى ششم عليه السلام در معرفت حق عزّ اسمه :
و من زعم أنّه يعرف اللَّه بحجاب أو بصورة أو بمثال ، فهو مشرك لأنّ الحجاب و الصورة و المثال غيره ، و إنّما هو واحد موحّد ، فكيف يوحّد من زعم أنّه عرفه بغيره ، إنّما عرف اللَّه من عرفه باللَّه ، فمن لم يعرفه به فليس يعرفه إنّما يعرف غيره .
ليس بين الخالق و المخلوق شيء ، واللَّه خالق الأشياء لا من شيء . سمّى بأسمائه
هامش
( 1 ) محاسن برقى